۲۷ آذر ۱۳۹۵

خدا - قران - اسرار هستی و بهشت و دوزخ در رباعیات حکیم عمر خیام

                                 بسم الله الرحمن  الرحیم

بعضی جاهلان و یا مغرضان می گویند حکیم عارف عمر خیام مسلمان نبود در اینجا ما با استناد به کتب عمر خیام  اثبات خواهیم کرد که  نه تنها مسلمان بود بلکه از بهترین موحدین  بوده است کسانی که زبان عرفانی او را نمی فهمند و یا خود را به نفهمی می زنند این اتهام  را بر او وارد می کنند در جواب انها  ابتدا  مقدمه کتاب  نوروز نامه  را که بفارسی نوشته است می اوریم  سپس با مراجعه به رباعیات خیام که بر اساس انها خیام متهم می شود  ثابت می شود کهاو  چهبوده است  
                           مقدمه کتاب نوروز نامه نوشته  حکیم عمر خیام
                                            بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس و ستایش مر خدای را جل جلاله، که آفریدگار جهان است، و دارنده ی زمین و زمان است، و روزی دهِ جانوران است، و داننده ی آشکارا و نهان است، خداوند بی همتا و بی انباز، و بی دستور و بی نیاز، یکی نه از حد قیاس و عدد، قادر و مستغنی از ظهیر و مدد، و درود بر پیغمبران او از آدم صفی تا پیغمبر عربی محمد مصطفی صلی الله علیهم اجمعین، و بر عترت و اصحاب و برگزیدگان او.چنین گوید خواجه حکیم فیلسوف الوقت سید المحققین ملک الحکماء، عمربن ابراهیم الخیام رحمه الله علیه که چون نظر افتاد از آن جا که کمال عقل است هیچ چیز نیافتم شریف تر از سخن و رفیع تر از کلام، چه اگر بزرگوارتر از کلام چیزی بودی حق تعالی با رسول صلی الله علیه خطاب فرمودی، و گفته اند به تازی و خیر جلیس فی الزمان کتاب، دوستی که بر من حق صحبت داشت و در نیک عهدی یگانه بود از من التماس کرد که سبب نهادن نوروز چه بوده است و کدام پادشاه نهاده است، التماس او را مبذول داشتم و این مختصر جمع کرده آمد به توفیق جل جلاله.
عمر خیام حکیم و عارفی که بدنبال کشف اسرار هستی و سرنوشت انسان بعد از مرگ بوده است  و چون در این دو مورد به بن بست رسیده  است  از رو زبان به شعر گوئی باز کرده و انچه که در عقل داشته است با طرح سئوالهای از خداوند با زبان عرفانی  گفتگو کرده است  از اینرو در رباعیات خیام کلمات کلیدی وجود دارد که معانی واقعی دارند اما عارف انها را در معانی  مجازی  بکار برده است  همانطور که در قران کلماتی وجود دارند که نسبت به خدا  در معانی مجازی بکار برده شده است و کسی که می خواهد اشعار اهل دل    را بفهمد باید با این  معانی  اشنا شود و الا در وادی  بهت  سرگران می ماند و یا اینکه انقدر خیام را کوچک می کند که  مثل یک انسان جاهل  بدهی ترین امور را  گویا خیام  نمی دانسته  است اما اشعار خیام چیز دیگری می گوید   در زیر دستور کار بردی  کلمات منفی را در معانی مثبت در زبان عرفان را  بطور عموم و بطور خاص در  در بیان  خیام می اوریم  



هاتف ارباب معرفت که گهي                 مست خوانندشان و گه هشيار
قصد ايشان نهفته اسراري است               که به ايما کنند گاه اظهار
پي بري گر به رازشان داني                     که همين است سرّ آن اسرار
که يکي هست و هيچ نيست جز او              وحـده لا الـه الاّ هـو 

آشنايي با اصطلاحات هر علم و فنّي شرط اساسي فهم آن است. اصطلاحات يک علم زبان آن علم است و انساني که زبان‌دان نيست «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ ‌» است و در نتيجه مشمول «فَهُمْ لا يَرْجِعُون‌»است. علم عرفان در اين زمينه وضعيت ويژه‌اي دارد، يعني فهم صحيح اصطلاحات عرفاني تنها راه فهم نسبي صحيح مقاصد عرفا به شمار مي‌رود و فهم اصطلاحات آنان هم کاري است دشوار که «مرد کهن» مي‌طلبد.

           ساقی =خدا                                         
                                                             


1-رند= کسی است که با هوشیاری-    از سبوی طبیعت - با پیاله یا ابریق یا پیمانه یا رطل  و یا با تنگی - شراب   -  علم رادر میکده  می نوشد


2-  قلندر = کسی است که با علم به برابری -  از کوزه انسانیت  -   با  قدحی      -  باده     -  حکمت  را در میخانه  می نوشد


3- خراباتی  = کسی است که با  حکمت اطمینان -  از خم  جامعیت      -  با    جامی    -  می -   معرفت  رادر دیر مغان  می نوشد 


4-  حیران  = کسی است که با معرفت به اسرار هستی - از عشق احدیت   -  با کاسه ای         - مستی -  حقیقت را در خانه خمار    می  نوشد 

اگر این جدول را عمودی نگاه کنیم درجات  را خواهیم  دید که برای یک انسان اهل دل  حاصل می شود به ترتیب سیر تکاملی  ان را می اوریم

1- رند          - قلندر      -   خراباتی   - حیران
2- هوشیاری  - برابری    - اطمینان     - اسرار هستی
3- طبیعت     - انسانیت    - جامعیت     -  عشق
4-  پیاله یا ابریق یا پیمانه یا رطل  و یا  تنگ-   قدح  - جام  -  کاسه
5-  شراب     -   باده        -   می          -   مستی
6- علم         -  حکمت      -  معرفت      -  حقیقت
7- میکده     -  میخانه       -  دیر مغان   خانه  خمار




و عارف می خواهد در نهایت به  اسرار هستی نایل شود و  معمای از کجا امده ام امدنم بهر چه بود به کجا می روم ایا  ننماپی وطنم برای خود  حل کند مشکل خیام هم همین است 
هر کس این معانی مجازی  را در جدول  به صورت افقی و عمودی بداند می تواند رباعیات خیام و دیگر  اهل دل  را درک کند و الا متوجه  معانی باطنی انها نمی شود و اگر در ظاهر  کلمات بماند خیام ویگر عارفان را انسانهای   پست و بی ارزش می بیند  در طول تاریخ فقهای   مبتلا به ارسطو  چنین بودند و از این رو  فتوای قتل  عرفا را صادر می کردند از جمله  غزالی  فتوای قتل  عمر خیام را صادر کرد  و او مجبور به فرار(هجرت )از   نیشابور  شد
   1= ایمان به خدا در شعر خیام متکی بر طلب  است
1-  برخیز و بیا – بتا   برای  دل ما
حل کن به جمال خویشتن -   مشکل ما
یک کوزه   می   - تا به هم نوش کنیم
زآن پیش که کوزه ها -  کنند از گل ما
پرسش های خیّام ، در دور و بر معنای هستی انسان در این جهان و سرانجام او پس از مرگ دور می زند  . محور پرسش های خیّام مسائل انسان شناسی  است . دامنۀ اختیار انسان برای گزینش آنچه برایش خوشایند است و یا نیست  و از رنج ها و ناکامی های او می کاهد ؛ علّت نهائی  آفرینش انسان چیست ؛ و پس از زندگی در این جهان به کجا خواهدرفت و چه سرنوشتی پیش را خواهد داشت ؟ بزرگترین پرسش او این آمدن و رفتن ماست . سر بزرگ هستی در نگاه موشکاف و دقیق این دانشمند ریاضیات و نجوم همین است که با وجود احاطۀ علمی بر بسیاری از معضلات طبیعت و کشف علل پدیده های جهان مادّی،او می پرسد چرا کوچکترین روزنه دانایی برای انسان در آنچه پس از این جهان است  ، وجود ندارد در رباعیات  خیام با خدا سخن می گوید خیام بسیار هنرمندانه نقبی به آنچه که امروز انسان گرائی نامیده میشود زده است. و در صورتی مشکل خیام حل خواهد شد که مراد او(خدا ) جمال خویش را به خیام نمایان کند.تا مشکل  اوحل  شود  یعنی خیام صرفا با تصور مراد خود آرام نمی گیرد و توانایی این را هم ندارد که با وصف او بتواند حتی قدمی بردارد ولی اگر مراد خیام چهره بنماید و او را اسرار  هستی بیاموزد, نهایت آرزوی خیام قبل از مرگش برآورده می شود  خیام بدنبال اسرار  هستی یعنی قوانین هستی است تا اسرار  بعد از مرگ  را بگشاید در اینجا  نمونه های از شعر خیام را می اوریم که تمام سئوال  است و  از نقاش ازل = خدا  می طلبد که چرا و چرا و چرا .......
ای خدائی  که به لحاظ درک محدود ما از تو وعدم درک کامل حضور مطلق  تو را آنچنان که توئی نداریم  و هر طور که تو را وصف کنیم  مانند بت تو را تصور کرده ایم و تو برتر از انی  که بتوانیم وصف کنیم
سبحان الله عما یصفون
زیرا به هر  ترتیب که  وصفت کنیم تو را محدود کرده ایم و بت  ذهنی ماست از اینرو  اشکارا می گویم
برخیز و بیا  بتا برای دل ما
ای بت ذهنی ما  از تو می طلبم   به میانجیگری و اتصال دل برخیز و بر ما عنایتی کن ودل را به جمال خویش بیارای تا مشکل -   شدن ما  -  و رابطه ما با    تو  به زیبائی برای  دل ما روشن شود و مشکل  معرفت  بر تو برای ما حل شود  در ان حالت است که پی می بریم بعد از مرگ ما چه خواهیم شد
حل کن به جمال خویشتن -   مشکل ما

و این علم  و حکمت و معرفت  از  احدیت  تو  برای ما  شرابی و باده ای و می  مست کننده و مدهوش گر است وبا  درک حضور تو بنوشیم از کوزه ای که حاصل تکامل بشریت است از ازل تا کنون استو این کار را قبل از آنی بکن که تبدیل به ان کوزه شویم  . چرا قبل از ان ؟ تا با این امر مبارک این کوزه را که مظروفی است به گنجایش تکامل بشری به گنجایشی بیشتر برسانیم برای دیگرانی که از ان   می =معرفت تو را  -  خواهند نوشید  یتا  به احدیت تو  پی ببرند
مشکل خیام در واقع شکوه و عظمت  و حل نشدن اسرار  هستی ا ست وگویا مشکل هستی با توانایی فکر حکیم عمر خیام هنوز حل نشده است از این در به بیابان تحیر= اطمینان بر خدا   امده است او طالب دانایی است که عالمیان باید به او بنازند او  بار امانت الهی  را هر کس نتواندبدوش  کشید  - حمل می کند  چرا که محدود بر  مطلق نمی تواند احاطه علمی پیدا کند حیران  می شود اما می تواند از مطلق   طلب کند  از اینرو اخرین درجه عرفان  طالب شدن  است به همین دلیل در دم مرگ هم  از خدا طالب است محمد بغدادی داماد خیام مرگ  خیام  را چنین می نویسد خیام دندان هایش را خلال میکرد به ناگه ایستاد گفت کسان را خبر کنید تا اندرز ( وصیت) کنم و نخورد ونیاشامید تا خاکبوسی کرد گفت خدایا تورا تا دسترس خردم شناختم پس مرا بیامرز که شناخت من راه منست تا تو و سپس جان داد
خیام به ما گوشزد می کند که فرصتی که دارىد بی انتها نیست  کوزه ای که در آن شراب= علم و باده = حکمت و  می = معرفت می نوشی روزی خود تو خاک آن کوزه خواهی شد  پس از دست دادن این زندگی از دست دادن معجزه خلفت خواهد بود
2-هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
 معلوم نشد که در طربخانه    خاک
نقاش   ازل   بهر  چه   آراست   مرا

3-  من هيچ ندانم كه مرا آنكه سرشت
از اهل بهشت كرد، يا دوزخ زشت
جامي و بتي و بربطي بر لب كشت
اين هر سه مرا نقد و ترا نسيه بهشت

4- جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین میزندش
5- تا كي ز چراغ مسجد و دود كنشت؟
تا كي ز زيان دوزخ و سود بهشت؟
رو بر سر لوح بين كه 
استاد قضا
اندر ازل آنچه بودني بود، نوشت

6-گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلکی دگر چنان ساختمی
کازاده بکام دل رسیدی آسان

7- دشمن به غلط گفت من فلسفیم
ایزد داند که آنچه او گفت نیم
لیکن چو در این غم آشیان آمده‌ام
آخر کم از آنکه من بدانم که کیم
8-عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
محنت همه افزوده و راحت کم و کاست
شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست
ما را ز کس دگر نمیباید خواست
9-  اِبریقِ می مرا شکستی رَبّی
بر من درِ عیش را ببستی ربی  
من میْ خورم و تو می‌کنی بد‌ مستی؟
 خاکم به دهن مگر تو مستی ربی؟

10- ناکرده گناه در جهان کیست بگو ؟
آن‌کس که گنه نکرده چون زیست؟ بگو؛
من بد کنم و تو بد مکافات دهی
پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو.

۲= ایمان به قران در شعر خیام
  قرآن که مهین کلام خوانند آن را
گه گاه نه بر دوام خوانند آن را
بر گرد پیاله  آیتی  هست   مقیم
کاندر همه جا مدام  خوانند آن را

بیت اول معنی واضح و ساده ای دارد ولی اصل مشکل در معنی کردن بیت دوم این رباعی است. به خصوص دو کلمه پیاله و مقیم . تعدادی سوال برای افرادی ایجاد شده که به دنبال جواب آنها گشتم و جواب بعضی ها رو گرفتم
آیا منظور از پیاله ، ظرف  شراب است یا نه؟
آن “آیت” چیست؟
منظور از “مدام” چیست؟ «دائم الشرب »؟
سعی می کنیم گام به گام کلمات را معنی کنم تا منظورشعر کاملا واضح شود .
یکی از دلایلی که شاعر از آرایه ایهام استفاده می کند برای این است که خواننده را به فکر کردن وا دارد. پس خوانش مصرع اول این بیت و دیدن “پیاله” سوال پیش می آید که منظور از پیاله چیست. و با خواندن مصرع دوم و دیدن کلمه “مدام” و فهمیدن دو معنی آن می توانید بین یک معنی از “مدام” و پیاله رابطه پیدا کنید. این کار هوشمندانه باعث میشود که عارفانی که می خواهند این رباعی را عارفانه معنی کنند دچار مشکل شوند. ولی این فقط یک راهنمایی برای فهمیدن معنی اصلی “پیاله” است و معنی اصلی “مدام” ، «دائم» خواهد بود.
بر گرد پیاله آیتی هست مقیم : در اطراف جام شراب آیه ای همواره است
کاندر همه جا مدام خوانند آن را: که همه جا آن را دائم می خوانند
حالا ببینیم چرا باید “مدام” «دائم» معنی بشود و منظور از خواندن آیه ای در اطراف جام شراب چیست؟
در بیت اول می گوید که مردم آیات داخل قرآن را گه گاه می خوانند. و در بیت دو می گوید که در اطراف(نه داخل) پیاله  شراب آیه ای هست که مردم دائم آنرا می خوانند. پس اگر “مدام” «دائم» معنی شود، رباعی معنی پیدا میکند.
حالا بعضی از افراد می گویند خب ما می توانیم آیات داخل قرآن را بخوانیم ولی آیه ای در اطراف پیاله نمی بینیم که بخوانیم. کسی که فقط بخواهد بخواند، به واقعیت ها پی نمی برد. آیه یعنی نشانه. نشانه ها همیشه خواندنی نیستند بلکه دیدنی و درک کردنی هستند. در اطراف پیاله نشانه ای هست که همه انسان ها دائم به دنبال آن هستند چون همه آن را درک میکنند و از آن خوششان می آید.قران را باید عاشقانه برای درک ان  در همه اشکال ان باید خواند همچنانکه حافظ این کار را می کند و قران را با چهارده روایت مختلف می خواهند یعنی همه ابعاد ان را می فهمد
حافظ در محضر قوام الدین عبدالله شیرازی به آموزش قرآن کریم پرداخته است و با پشتکار حافظ قرآن شد و توانست قرآن را در چهار ده روایت از حفظ بخواند.
عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ          قرآن زبر بخوانی در چهار ده روایت
منظور از چهار ده روایت چه بوده است؟
در قرن دوم هجری  هفت نفر حافظ قرآن بودند که قرائت آنان مورد تائید همگان بود. این قاریان که قراء سبعه هستند هر کدام دو راوی دارند که در نتیجه ۱۴ روایت از قرائت قرآن از راویان این هفت قاری بوجودد می اید  و منظور چنین است که حافظ به سبک و سیاق تمام این چهار ده نفر راوی، قرآن را می توانست ازز حفظ بخواند بفهمد که خود هنری بس بزرگ بود.
کشاف ز مخشری: از دیگر کتبی که حافظ به مطالعه و تحقیق در آن پرداخت و حتی تفسیری به آن نیز نگاشت کتاب کشاف زمخشری می باشد که مطالب آن پیرامون مباحث قرآنی و توضیح و تفسیر آیات مبارکهه است.
کشف الفنون: این کتاب نوشته ی سراج الدین عمر عقلانی بود که حافظ آنرا مطالعه نموده است.
حکمت و الهیات: وی در این باره نیز کتب بزرگانی چون بیضاوی، قطب الدین رازی، بو علی سینا و دیگر دانشمندان متقدم بهره برده است. که عبارتند از: مطالع شرح مطالع، طوالع انوار، مطالع فی شرح اطوالع و …
زبان و ادبیات عرب: حافظ به قدری در این علم پیشرف کرد که وی استاد مسلم زبان عرب گردید و توانست اشعاری در غالب و موزون عربی بگوید که تنها از کسانی بر می آید که به زبان عربی مسلط باشند. حتی در این زمینه از شیخ اجل سعدی نیز برتر است.

منظور خیام از گرد پیاله با محتوای ان  یعنی شراب  - علم  است  که اگر انسان این ایات  را به خوبی بفهمد  همیشه و همه جا با خدای خود آشنا خواهد بود . چرا که در بیشتر اشعار مراد از پیاله  که شراب  نوشیده می شود  انسان رند   شراب علم  را می نوشد . و خیام می گوید با علم به  قوانین هستی  همیشه انسان به وجود خدا پی می برد ولی با خواندن قرآن انسان همیشه به خداشناسی پی نمی برد .
به ان کسانی  که تنها به ظاهر کلام و شعر دقت می کنند بگویم  که اگر قرار بود شاعر بی پرده، بسیار واضح و خارج از لفافه سخن بگوید  دیگر اسمش شاعر نبود. همه زیبایی شعر به صنایع و آرایه هایی چون ایهام و … است. به نظر من اون دوستایی که خیلی ظاهری و سطحی به این شعر نگاه کردن همان هایی هستند که اگر منصور حلاج در زمانشون “انا الحق” می گفت به او  سنگ می زدند .
رسم عرفا اینطوره که از همه ی امور خواه مثبت باشند خواه منفی برداشت مثبت می کنند.در این رباعی هم جناب خیام از پیاله گردانی و شراب  نوشی که امری ظاهرا منفی هست برداشتی مثبت کرده و بیان میکند در گردش پیاله هم میشود  نشانه های خدا را دید.عاقل نیازی به دلایل محکم تر و واضح تری مثل قرآن بزرگ پیدا نمیکند.
در تاریخ نام ایران با مردان بزرگی مانند خیام ، سهروردی، ابن سینا و رازی بلند شده است ، من متن های نثر خیام را خونده ام از پیامبر به بزرگی یاد کرده است پروایی نه در اندازه عامیان بل دانشمندانه تر و هر چه تمام تر در اغاز نوروز نامه دارند برای نبی اکرم، البته می و مینا را بسیار کسان گرامی داشته اند که از اینها حافظ و مولوی و و نیز شمس تبریزی را نمیشود نادیده شمرد قران از شراب طهور و حور سخن به میان میاورد اما انه هم فقط با علم به ایات افاقی  بدست می اید
منظور خیام اینست که مدعیان کلام الهی فقط گهگاه از روی نیاز و گاهی هم ریا ئ سالووس به آن استناد میکنند و حکم انرا نیز بصورت ابزاری بگونه ای که منافعی داشته باشند می پذیرند ولی جمع مستان فقط بایک حکم بنام درستکاری (عدم دخالت در امور دیگران -نادیده گرفتن عیوب دیگران و رعایت سایر مکارم اخلاقی ….. )اصول این کار بظاهر بد رابخوبی رعایت میکنن

3=  ایمان به اسرار الهی در شعر خیام
1-  دل سر حيات اگر كماهي دانست،
  در مرگ هم 
اسرار الهي دانست
  امروز كه با خودي، ندانستي هيچ
  فردا كه ز خود روي چه خواهي دانست؟
2-در پرده اسرار کسی را ره نیست
زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست
می خور که چنین فسانه‌ها کوته نیست
3- دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش   ندانی از کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
4-ای دل تو به اسرار معما نرسی
در نکته  زیرکان  دانا   نرسی
اینجا به می لعل بهشتی می ساز
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی


5-اسرار ازل را نه تو داني و نه من
وين حرف معما نه تو خواني و نه من
هست از پس پرده گفتگوي من و تو
چون پرده برافتد، نه تو ماني و نه من

6- آن بيخبران كه در معني سفتند
در چرخ به انواع سخن ها گفتند
آگه چو نگشتند 
بر اسرار جهان
اول زنخي زدند و آخر خفتند

7-کس مشکل اسرار اجل را نگشاد
کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد
من می‌نگرم ز مبتدی تا استاد
عجز است به دست هر که از مادر زاد
8-هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند  ز  اسرار که   معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم  شد  که   هیچ   معلوم   نشد
4=ایمان به عالم روحانی در شعر خیام
ای آمده از عالم روحانی تفت
حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت


5= ایمان به روان= روح   در شعر خیام
1-ای دل چو زمانه می‌کند غمناکت
ناگه برود   ز تن   روان    پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت

2- دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا  آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

6=   ایمان به  رازمرگ در شعر خیام
1- از جملة رفتگان اين راه دراز
باز آمده اي كو كه به ما گويد 
راز؟
هان بر سر اين دو راهه از روي نياز
چيزي نگذاري كه نمي  آيي  باز


2-مي خور كه به زير گل بسي خواهي خفت
بي مونس و بي رفيق و بي همدم و جفت
زنهار به كس مگو تو اين 
راز نهفت
هر لاله كه پژمرد، نخواهد بشكفت


3- لب بر لب كوزه بردم از غايت آز
تا زو  طلبم   واسطة عمر   دراز
لب بر لب من نهاد و مي گفت به 
راز
مي خور، كه بدين جهان نمي آيي باز

7= ایمان به قضا و قدر در شعر خیام 
1- نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است

2- آرند یکی و دیگری بربایند
بر هیچ کسی راز همی نگشایند
ما را ز قضا جز این قدر ننمایند
    پیمانه عمر ما است می‌پیمایند

3- بر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا میدانند
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
فردا به چه حجتم به داور خوانند

4- دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
غم خوردن بیهوده نمیدارد سود
پر کن قدح می به کفم درنه زود
تا باز خورم که بودنیها همه بود


5- در گوش دلم گفت فلک پنهانی
حکمی که قضا بود ز من میدانی
در گردش خویش اگر مرا دست بدی
خود را برهاندمی ز سرگردانی

8= ایمان به دو جهان در شعر خیام

1- رندي ديدم نشسته بر خنگ زمين
نه كفر و نه اسلام و نه دنيا و نه دين
ني حق، نه حقيقت، نه شريعت نه يقين
اندر دو   جهان   كرا   بود  زهرة   اين؟
2- این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
   کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت
    هر کس سخنی از سر سودا   گفتند
   زآن روی که هست کس نمی‌داند گفت

9= ایمان به  بهشت و دوزخ در شعر خیام
 1- من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت

2-تا چند زنم بروی دریاها خشت
بیزار شدم ز بت‌پرستان کنشت
خیام که گفت دوزخی خواهد بود
که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت

3-در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت
هرچند بنزد عامه این باشد زشت
سگ به زمن ار برم دگر نام بهشت

4-گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است

5-گویند مرا که دوزخی باشد مست
قولیست خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و میخواره بدوزخ باشند
فردا بینی بهشت همچون کف دست



6-در دهر چو آواز گل تازه دهند
فرمای بتا که می به اندازه دهند
از حور و قصور و ز بهشت و دوزخ
فارغ بنشین که آن هر آوازه دهند

7-گویند بهشت و حورعین خواهد بود
آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک
چون عاقبت کار چنین خواهد بود

8-گویند بهشت و حور و کوثر باشد
جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
پر کن قدح باده و بر دستم نه
نقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد

9- می خوردن و گرد نیکوان گردیدن
به زانکه بزرق زاهدی ورزیدن
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
پس روی بهشت کس نخواهد دیدن

10- ای دل تو به اسرار معما نرسی
در نکته زیرکان دانا نرسی
اینجا به می لعل بهشتی می ساز
کانجا که بهشت است رسی یا نرسی

11- چندان که نگاه می‌کنم هر سویی
در باغ روانست ز کوثر جویی
صحرا چو بهشت است ز کوثر گم گوی
بنشین به بهشت با بهشتی رویی


10=
گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
احوال فلک جمله پسندیده بدی
ور عدل بدی بکارها در گردون
کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی

عدالت میزان است هر چیزی  با ان باید سنجیده  شود تا  علم و جهل و یا حق و باطل بودنش  معلوم شود اگر کار برد عدل و  اصول دیگر ان را خیام می دانست  می توانست با کلید اصول قانون هستی  اسرار بعد  از مرگ هم  شاید  بفهمد در اندیشه خیام  تاکید بر زمان حال که نقد  است و بوجود اورنده  بهشت و دوزخ  هم می باشد  که  غنیمت این زندگی است شخصی  در جهان دیگر می تواند در بهشت باشد که در این دنیا در بهشت  حق و حقوق مداری و اختیار و انتخاب و  استقلال و ازادی و کمال جوئی زندگی کرده باشد  و الا  حتما شخصی که دنیایش  دوزخ  است  اخرتش حتما دوزخ است بهشت و دوزخ را ما در این دنیا بوجود می اوریم کسی که نیست  برای او بهشت و دوزخ هم نیست کسی هست باید دم را غنیمت شمارد  و بهشت  دنیائی را برای خود در مدت کوتاه عمر  بوجود اورد  بر فرض که اخرتی هم در کار نباشد   در دنیا و در بهشت زندگی کرده است اصولی که زندگی دنیا را بهشت می کند میزانش عدالت  است یعنی چهار اصل دیگر قانون هستی و زندگی و حرکت  در در عدالت تجلی می کند عدالت بیان توحید  =انسان سالاری  و بعثت = نظام  استقلال برابری و امامت = رهبری  ازاد و سازنده  در  مسیر عدالت  یعنی کمال جوئی مستقیم  تا  هدف های بی نهایت دور  معاد  می باشد  انچه که خیام  بدنبال ام بود همین  قانون هستی بود که  اسرار هستی می باشد و بوسیله ان است که جهان دیگر را هم می توان تبیین  و یقینی  کرد و الا انسان فاقد  اصول  قانون هستی همانی می شود که خیام  بود و نمی تواند راز بعد از مرگ  را بگشاید  خیام  نسبت به قانون هستی  اگاهی نداشت اما در پی ان  بود
 خیام می فرماید
هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند  ز  اسرار که   معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم  شد  که   هیچ   معلوم   نشد


والسلام  علی محمدی 17-12-2016



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر