۲۸ آذر ۱۳۹۵

میکده و میخانه و دیر مغان =خانه خمار- و پیرمغان و انواع پیر ها در دیوان حافظ

بسم الله الرحمن الرحیم

میکده و میخانه و دیر مغان و پیرمغان و انواع پیر ها  
در دیوان حافظ



هاتف ارباب معرفت که گهي                      مست خوانندشان و گه هشيار
قصد ايشان نهفته اسراري است                 که به ايما کنند گاه اظهار
پي بري گر به رازشان داني                       که همين است سرّ آن اسرار
که يکي هست و هيچ نيست جز او              وحـده لا الـه الاّ هـو 

آشنايي با اصطلاحات هر علم و فنّي شرط اساسي فهم آن است. اصطلاحات يک علم زبان آن علم است و انساني که زبان‌دان نيست «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ ‌» است و در نتيجه مشمول «فَهُمْ لا يَرْجِعُون‌»است. علم عرفان در اين زمينه وضعيت ويژه‌اي دارد، يعني فهم صحيح اصطلاحات عرفاني تنها راه فهم نسبي صحيح مقاصد عرفا به شمار مي‌رود و فهم اصطلاحات آنان هم کاري است دشوار که «مرد کهن» مي‌طلبد.


                                              ساقی =خدا ست                                         
                                                             


1-رند= کسی است که با هوشیاری-    از سبوی طبیعت - با پیاله یا ابریق یا پیمانه یا رطل  و یا با تنگی - شراب   -  علم رادر میکده  می نوشد


2-  قلندر = کسی است که با علم به برابری -  از کوزه انسانیت  -   با  قدحی      -  باده     -  حکمت  را در میخانه  می نوشد


3- خراباتی  = کسی است که با  حکمت اطمینان -  از خم  جامعیت      -  با    جامی    -  می -   معرفت  رادر دیر مغان  می نوشد 


4-  حیران  = کسی است که با معرفت به اسرار هستی - از عشق احدیت   -  با کاسه ای         - مستی -  حقیقت را در خانه خمار    می  نوشد 

اگر این جدول را عمودی نگاه کنیم درجات  را خواهیم دید که برای یک انسان اهل دل  حاصل می شود به ترتیب سیر تکاملی  ان را می اوریم

1- رند          - قلندر      -   خراباتی   - حیران
2- هوشیاری  - برابری    - اطمینان     - اسرار هستی
3- طبیعت     - انسانیت    - جامعیت     -  عشق
4-  پیاله یا ابریق یا پیمانه یا رطل  و یا  تنگ-   قدح  - جام  -  کاسه
5-  شراب     -   باده        -   می          -   مستی
6- علم         -  حکمت      -  معرفت      -  حقیقت
7- میکده     -  میخانه       -  دیر مغان   خانه  خمار


زان باده كه در میكده عشـق فروشنـد
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

طاق و رواق مدرسـه و قیل و قال علم
در راه میكده و ساقی مه‌رو نهاده‌ایم

به راه میكده حافظ خوش از جهان رفتی
دعای اهـل دلت بـاد مونس دل پاكـت

بود ایا که در میکده ها بگشایند
گره از کار فروبسته ما بگشایند

المنـه لله كه در میكــده باز اسـت
زان رو كه مرا بر در او روی نیاز است

در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه تزور ریا بگشایند 


بر در میخــانه رفتـن كـار یك‌رنگـان بود
خودفروشان را به كوی می‌فروشان راه نیست


غفلت حافظ در این سراچه عجیب نیست
هـر كه به میخـانه رفـت بی‌خبـر آیـد


زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد


دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما



در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

          در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی         
خرقه جایی گر و باده و دفتر جایی


دلم ز صومعه بگرفت  و خرقه  سالوس
کجاست  دیر مغان   و شراب  ناب کجا

صوفيان واستدند از گرو می همه رخت
دلق ما بود که در خانه خمار بماند

هر دم به ياد آن لب ميگون و چشم مست
از خلوتم به خانه خمار می‌کشی


گر مريد راه عشقی فکر بدنامی مکن
شيخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

ما مريدان روی سوی قبله چون آريم چون
روی سوی خانه خمار دارد پير ما


مشكل خویش بر پیر مغان بردم دوش
كو به تأییـد نظر حـل معما می‌كرد

پیر  و انواع ان  

کلمه پیر از اصل اوستائی Paro و به معنی پیشین است. در لغت فارسی، کلمه پیر به معنای سالخورده، مسن ، در مقابل کلمه  برنا و جوان  است .  و نیز   پیر را به معنای سپیدموی نیز دانسته اند.
اما پیر در اصطلاح عرفان ، به معنی پیشوا و رهبری است که سالک بی مدد آن به حق واصل نمی شود.
پیر، همان شاگرد  راه یافته و به مقصد رسیده ایست که مراحل شاگردی  عرفانی و تزکیه و تهذیب را گذرانده و آئینه دلش از همه زنگارهای ناخالصی زدوده شده و به مقامی رسیده است که باید شاگردان در راه و نوسفر را در طریق معرفت حق رهبری و ارشاد کند و چون بی خبر از «راه و رسم منزلها»ی پرخطر شاگردی نیست، و هر آنچه را که او می گوید آویزه گوش قرار دهد و آن را به جان بنیوشد و بدان عمل کند. زیرا که بدون چنین هدایتی، سالک و مرید ره به مأمنی نخواهد برد و همانگونه که حافظ می گوید بدون دلیل راه، نمی توان در کوی عشق گام نهاد:

به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم
که من تجویش نمودم صد اهتمام و نشد

آنچه در این مقاله کوتاه انجام گرفته، جستجوی «پیر» در غزلیات خواجه شیراز است و این کار بر اساس مطالعه و تدقیق در غزلیات و ابیات دیوان حافظ صورت گرفته است.
در این جستجو، پس از مطالعه تمامی غزلیات دیوان، ابیاتی که کلمه پیر در آنها به کار رفته- چه در معنای اصطلاح عرفانی آن و چه به صورت یک لغت، با معنای معین- استخراج شده و بر اساس محتوای ابیات شرحی مختصر نیز به مناسبت در ابتدای هر بیت گنجانیده شده است.


«پیر مغان» حافظ کیست ؟

1-پیر مغان کیست؟ پیر مغان، مرشد و رهبری است که خود سالک راه توحید  بوده و اینک به مقصود رسیده است و بنابراین از تمامی پیچ و خمها و فراز و نشیبهای حقیقت و شریعت و  طریقت و صراط  و سبیل آگاه است و «راه و رسم منزلها» را نیک می داند. به همین جهت مرید باید دستورات او را بی هیچ شک و گوش کند و تدبر کند . حتی اگر بگوید: سجاده را- که دارای جنبه تقدس و پاکی است- با شراب رنگین کن!



به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید        که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها


2-پیر مغان کسی است که مرید و سالک سر ارادت بر آستان او نهاده است و خوشبختی و سعادت را و گشایش و رهایش را در این آستان می بنید و به همین سبب هیچگاه از این درگاه روی برنمی تابد.

از آستان پیر مغان سر چرا کشیم               دولت درین سرا و گشایش در آن در است


3- سالکی که ارادتی خالص نسبت به مراد خود- پیر مغان- دارد و گوشه میخانه را بیت المقدس  خود قرار داده است، به هنگام سحرگاهان، چه وردی بر زبان دارد؟ چه راز و نیاز می کند؟ و چه درخواستی در دعای مداوم خود می گنجاند؟ جز دعا به جان پیر مغان؟ آری سلامت پیر مغان نهایت آرزوی اوست.

منم که گوشه میخانه خانقاه منست                دعای پیر مغان ورد صبحگاه منست

4-همه عاشقان و عارفان یک مقصد و مقصود دارند و محبوب و مطلوب نهایی شان اوست. و پیر راستین کسی است که شاگرد  را به سوی او، به سوی حضرت حق- به منزلگاه نهایی عاشقان- هدایت کند. زیرا که در نهاد هر سالکی سر حق نهفته است. بنابراین چه تفاوت دارد که نام این پیر، پیر مغان باشد یا جز آن؟
گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت؟            در هیچ سری نیست که سرّی ز خدا نیست

5- به راستی این پیر مغان کیست؟ چگونه پیر و مرشدی است؟ چه عنصری در وجود او نهفته است و به رازی است که او را این چنین محبوب و مراد و مطاع شاگرد  قرار می دهد؟ پیر مغان اوست که «به تایید نظر، هر گونه معما را حل می کند.»
آنهم نه چون فیلسوفان، متفکر و عبوس بلکه خرم و خندان و در حالیکه قدح باده در دست دارد و به صدگونه در آن به تماشا مشغول است:

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش                کو به تایید نظر حل معما می کرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست               وندر آن آینه صدگونه تماشا می کرد


اما این قدح خود چیست؟ این قدح جام جهان بین عقل  است. آینه صافی و درخشانی که در نهاد همه سالکان جویای حق  وجود دارد اما او بی پیر به وجود آن پی نمی برد. جام جهان بینی که پروردگار حکیم از ابتدای آفرینش خاص او قرار داده است:

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم                گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد

6-حافظ خود از جمله سالکانی است که به شدت با ظاهر گرایان و شیخها  مخالف است و از آنان روی برتافته و به سوی پیر مغان روی آورده و دیر مغان را اقامتگاه خود ساخته است. او علت این امر- یعنی روی آوردن به پیر مغان را- خلف وعده شیخ و زاهد نسبت به گفته هایشان قلمداد می کند:

مرید پیر مغانم، ز من مرنج ای شیخ                 چرا که وعده تو کردی و او به جای آورد


7- اما پیر مغان برخلاف رفتار ناشایسته سالکان، نه تنها مقابله به مثل نمی کند، نه تنها آزرده و رنجور نمی شود- زیرا که در طریقت او رنجیدن کافریست. بلکه از روی کرم و بزرگواری به اعمال و رفتار شاگردان  جدید  به چشم نیکی می نگرد و این نیز البته خود شگفت انگیز است:

نیکی پیر مغان بین که چو ما بد مستان                   هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود

8-مرید راستین، تا زمانی که از شراب و می و میخانه نام و نشانی باشد سر بر خاک آستان پیر مغان می ساید و هیچگاه از این رابطه  خالصانه روی بر نمی تابد، چرا که دوستی  پیر مغان، حلقه ای است که از ازل بر گوش شاگرد  آویخته شده و او تا ابد بر گوش جان خواهد داشت:

حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است           برهمانیم که بودیم و همان خواهد بود


9- چراشاگر   خود را    بنده   پیر مغان می داند؟ آیا شاگردی  جز برای خدا سزاوار است؟ بدون شک سزاوار نیست، اما اینشاگردی  پیر مغان از نوع دیگری است. زیرا عامل این شاگردی  «رهایی خود شاگر از باطلها » است. رهایی از جهل و یافتن نور علم و ره یافتن به حقیقت پیر مغان، چون شاگرد  را از جهل می رهاند او راشاگرد  خود می گرداند و چون چنین است. هر چه این پیر کند عین عنایت باشد:

بنده پیر مغانم که ز جهلم برهاند                  پیر مکا هر چه کند عین عنایت باشد.


10- به راستی چگونه می توان به جهان معنی راه یافت؟ چه باید کرد تا دروازه های شهر معنی بروی ما گشوده شود؟ و این امر برای شاگرد  و مرید چگونه حاصل می شود؟ در صورتی که شاگرد  از همه چیز و همه جا قطع رابطه کند و ساکن کوی عشق و توحید  و مقیم درگاه پیر مغان شود به چنین موهبتی دست خواهد یافت
:
آن روز بر دلم در معنی گشوده شد             کز ساکنان درگه پیر مغان شدم

1- پیر میفروش

1-پیر میفروش چه پیامی دارد و چه راهی را بر سالک عرضه می کند؟
برای زدودن زنگار غم از دل و به فراموشی سپردن هر آنچه جز اوست چه باید کرد؟ پیام پیر میفروش آنست که باید شراب نوشید! آری فقط «شراب علم توحید » نوشید  که شاگرد  را به چنان مستی و سرمستی می کشاند که از هر گونه اندوه و ملالی به  آسانی رها می شود:

دی پیر میفروش- که یادش بخیر باد           گفتا شراب نوش و غم دل ببر زیاد

2- لطف و مهربانی پیر میفروش دائمی است. از همین لطف خاص و به یمن عاطفه و مهربانی است که هیچگاه ساغر سالک از شراب روشن توحید  تهی نمی گردد:

هرگز به یمن عاطفت پیر میفروش               ساغر نشد تهی ز می صاف روشنم

2-پیر میکده:

1-پیر میکده- نیز که، همچون پیر مغان، واقف بر بسیاری از اسرار است-

 ما ز بر خرقه باده نه امروز می خوریم        صد بار پیر میکده این ماجرا شنید

2- در جو آلوده به ریا و تزویر و دروغ و نیرنگ- روزگار حافظ- برای سالکی که می خواهد به همه چیز عشق بورزد و چشم بر عیبها و پلیدی ها فرو بندد و از ملامت و عیبجوئی آنان که خود عیبنا کند آزرده نشود، برخلاف ریاکاران و پیمان شکنان پیوسته وفا کند، راه نجات چیست؟
پیر میکده  در پاسخ به این پرسش دو چیز را به عنواه راه نجات پیشنهاد می کند:

می نوشیدن و عیب پوشیدن:


به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات          بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن


3- پیر میخانه:
1-سوختگان راه عشق عالمی دارند و حالی که همه آن حال را درنمی یابند.
بخصوص آنان که آتش عشق بر جانشان نیفتاده، نه تنها سوخته راه عشق و معشوق نیستند بلکه خامند و بیخبر، این حال را هرگز درنمی یابند. چنین است که پیر میخانه می گوید سخن گفتن از حال دل سوختگان برای اینگونه افراد کار عبثی است که باید از آن پرهیز کرد:

پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش        که مگو حال دل سوخته با خامی چند

2- پیر میخانه چه معجزی دارد و چه کرده است که چنین مورد علاقه سالک قرار گرفته و سالک را مرید و شیدا و حلقه بگوش خود کرده است؟ معجز پیر میخانه جام جهان بین است. جامی که چون آینه ای شفاف عکس رخ یار در آن منعکس است و پیر میخانه این جام جهان بین را سحرگاهی به سالک خود هدیه کرده است و او به وسیله این جام از حسن معشوق خود آگاه شده است:


پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد           وندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم

4- پیرصحبت

پیر- صحبت- که همنشین و همدم شاگرد است و با پند و موعظه مرید را ارشاد و نسبت به مشکلات و مسائل آگاه است، به عنوان نخستین موعظه به مخاطب خود، پرهیز از همنشین بد و ناجنس را یادآوری می کند:

نخست موعظه پیر صحبت این حرف است           که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

5- پیر فرزانه

کسانی می خواهند که به میکده راه یابند اما  گاهی اشتباهات می کنند و  پیمان شکنی می کنند و   علم و حکمت و معرفت دوری می کنند ولی دو باره می ایند از ایرن  پیر  فرزانه  هر انها را   منع نمی کند از دو بره بر گشتن :

الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه              که من در ترک میخانه دلی پیمان شکن دارم

6- پیر مناجات


در خلوت و سکوت شبانگاهی به راز و نیاز و مناجات با معشوق و محبوب مشغول است. چگونه می توان خلوتیان عالم معنی را نیز با او همراه و آنان را سرمست از باده سحرگاهی- جام صبوحی- کرد؟ حافظ می گوید باید که چنگ صبوحی را به در پیر مناجات ببریم و سکوت او بشکنیم و به بانگ چنگ و نای و نی همه خلوتیان را به رقص و سماع آوریم و آنان را مست از باده عشق گردانیم:

تا همه خلوتیان جام صبوحی گیرند                 چنگ صبحی به در پیر مناجات بریم


7- پیر صاحب فن


به یقین اوست که از فنون و پیچ و خم راه آگاه است. اما آیا این پیر کسی جز خود حافظ است؟ چرا که قول حافظ و فتوای این پیر یکی است.

اگر هم حافظ مرید پیر صاحب فن است، بهرحال هر دو یک نظر دارند. هم حافظ و هم پیر ما را به، همصحبتی خوبان فرا می خوانند و جدیت گفتن از جام باده:



حدیث صحبت خوبان و جام باده بگو                       بقول حافظ و فتوای پیر صاحب فن

8- پیران سخن 


1-گرچه تجربه فراوان اندوختن و آبدیده شدن فقط مستلزم طول عمر نیست و چه بسا افرادی که با طول عمری کمتر تجربه ای بیش از دیگران (که عمر طولانی تری دارند) اندوخته باشند، اما به هر حال یکی از لوازم تجربه اندوزی همانا گذشت روزگار است و گذر عمر انسان.
به همین جهت است که پیران اغلب سخن از تجربه می گویند و آن جوانی عمر طولانی می یابد که به پند پیران گوش فرا دهد:


پیران سخن ز تجربه گویند زینهار                      هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن


2- گوش سپردن به پند پیران سفارشی است و پیامی که حافظ پیوسته آن را تذکر می دهد و فرا یاد می آورد:
جوانا سر متاب از پند پیران         که رای پیر از بخت جوان به


3- آیا پیران فقط تجربه بیشتری دارند یا نشان دیگری نیز مشخصه آنهاست؟ علاوه بر تجربه و دانش یک نشانه بارز پیران خمیدگی قامت است. شاید خمیدگی قامت پیران بدان جهت است که بر روی خاک به دنبال روزگار جوانی خود می گردند. و اما آیا هر خمیده قامتی پیر است و چون پیران نصیحت می گوید؟ شاید نه! اما «چنگ خمیده قامت» نیز همانند پیران ما را نصیحت می کند و نصیحتش آنست که ما را به شادی و عشرت فرا می خواند و از راه دادن غمهای روزگار بر دل حذر می دارد و این چنگ- به سبب خمیدگی، در شعر خواجه شیراز چه خوش بر جای پیر می نشیند:

چنگ خمیده قامت می خواندت به عشرت            بشنو که پند پیران- هیچت زبان ندارد


4- همین چنگ خمیده قامت است که در جای دیگر به عنوان پیر منحنی باز لب بر نصیحت مخاطب خود می گشاید. البته پیام او همانست که در جای دیگر نیز داشته است.
پیر منحنی سر بگوش شاگرد  می آورد و به او می گوید که دو روز گذران عمر را به خوشی گذراند و از ساقی طلب می کرد. زیرا با نوشیدن می و شراب عشقست که حتی از صوت چنگ و رباب و مغنی نیز آوای تسبیح «او» بگوش می رسد:


می ده  که سر بگوش من آورد سرو و گفت
خوش بگذران و بشنو از این پیر منحنی
ساقی به بی نیازی رندان که می بیار
تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی

9- پیر دانا، پیر جاهل:
1- پیران- اغلب- با تکیه بر تجربیات خود- به نصیحت و ارشاد جوانان می پردازند. اما در این میان پند دانا خاصیت دیگری دارد و جوانان با گوش سپردن به پند پیر داناست که به خوشبختی و بهروزی راه می یابند و اساساً جوانان پند پیر دانا را از جان بیشتر دوست می دارند:

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوان سعادتمند پند پیر دانا را

2- اما آیا همه پیران، به صرف پیری و سالخوردگی و برخورداری از تجربه دانا هستند؟ یا پیران نیز ممکن است جاهل باشند؟ بله، پیرانی که حقیقت را در منیت می بینند  جاهلند، همانند پیران جاهلی که به جهت کبر و غرور و حسد اتهامی به حافظ می زنند که حافظ خود بصراحت به آنها معترف است. حافظ خود بصراحت می گوید که شاهد و رند و نظرباز و خراباتی است و ابایی از بیان حقیقت ندارد اما پیران جاهل پیوسته پشت سر او سخن می گویند و بر او خرده می گیرند، اما با این کار فقط به شهرت حافظ دامن می زنند:

ما را به رندی افسانه کردند
شیخان گمراه پیران جاهل

باری کلمه پیر در دیوان خواجه شیراز در معنای لغوی آن، یعنی به عنوان صفتی در مقابل صفت جوان کار رفته است یا به عنوان صفت جانشین اسم که در هر صورت به معنای لغوی کلمه مراد است و نه معنای اصطلاحی آن. با ذکر ابیاتی که کلمه پیر در آنها کاربرد وصفی دارد به این مقال پایان می دهیم:


نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد


آن جوانبخت که می زد رقم خیر و قبول
بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد

چندان بمان که خرقه ازرق کند قبول
بخت جوانت از فلک پیر ژنده پوش

هر چند  پیر و خسته دل و ناتوان شدم
هر گه که باد روی تو کردم جوان شدم
من پیر سال و ماه نیم یار بیوفاست
بر من چو عمر می گذرد پیر از آن شدم

قدح پر کن که من در دولت عشق
جوانبخت جهانم گرچه پیرم

بالاخره پیر هم باید بازنشته شود و جای خود را به تازه نفس ها بدهد

چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون شو
رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی


شاه نعمت الله ولی شاگردی نزد پیر  را منوط به این می کند که پیر  اصو ل  دین بداند  . اصول دین را به عنون علم اصول فقه حق و حقوق انسان  با شاگرد تعلیم بدهد و شاگر در فهم دین و احکام ان  خود استاد شود و  از کسی تقلید نکند
چون طالب ره شدی بتدبیر        دریاب نخست صحبت  پیر 
پیری که نه در  فروع مان      پیری که اصول دین  بداند

18-12-2016


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر