۱ دی ۱۳۹۵

محتوای دین زردشت(ابراهیم ) اصول راهنما حق است که نوح(جمشید جم)


                          بنام خداوند متعال

 محتوای دین زردشت(ابراهیم ) اصول راهنما حق است که نوح(جمشید جم)

                                بیان کرده بود



سوره حج آيه 17:

اِن الذين آمنوا و الذين هادوا و الصابئين و النصارى و المجوس

همانا آنان كه ايمان آوردند (به محمد) و آنان كه يهودی شدند (پيروان موسى) و صابئين (پيروان نوح) و نصارى (پيروان عيسى) و مجوس (پيروان زردشت) پس كجاست پيروان ابراهيم چرا از ابراهیم خبری نیست با اینکه  ابراهیم پدر همه انبیاء بعد از خود نیست چرا نام او در اینجا نیامده است حتما دلیلی دارد ااما  مجوس جزء اهل كتاب  حساب شده اند مجوس چه کسانی هستند و چرا باید  و معامله اهل كتاب با ايشان بايد شود و ما در اين تحقيق در ادامه بحث قبلی می خواهیم بیشتر  به محتوای دین  زردشت که همان ابراهيم (ع) است بپردازیم  و اینکار نتابج ديگرى به بار مى آورد كه خيلى مهم است.

در كتاب اسطوره زردشت ص 7 نوشته ژاله آموزگار و ـ احمد تفضلى

 چنين آمده زندگى راستين پيامبران را هميشه هاله اى از اسطوره فرا مى گيرد هر چند كه در خلال اسطوره ها حقيقت هاى فراوانى نهفته اند ـ افسانه ها به تدريج برگرد زندگى نامه واقعى حلقه مى زنند و كم كم زندگى اساطيرى را مى سازند اين شكل گيرى ممكن است در همان دوران زندگى پيامبر يا در سالهاى نه چندان دور از زمان يا در سده هاى بعدتر انجام گرفته باشد زندگى نامه زردشت نيز چنين مراحلى را گذرانده است. (تمام شد)

كتاب زردشت نامش اوستا است.

به نقل از كتاب اوستا جليل دوستخواه ص 932.

اوستا, نام كلى مجموعه كهن ترين نوشتار ايرانيان و قديمترين نامه دينى مزدا پرستان است بر رويهم اوستا را مى توان به معنى آگاهى نامه يا دانش نامه دانست.

دكتر على اكبر جعفرى در نوشتارى درباره واژه اوستا به بحث پرداخته و در تركیب آن پيشوند ( ا َ) را پيشوند نفى دانسته و مجموع آن را به معنى (سخنى سربسته ـ گوهر نهفته ـ راز نهانى ـ كلام آسمانى ـ رمز باطنى ـ و بالاتر از فهم نارساى جهانيان) گرفته است (باستان سال 4 شماره 2 تهران اسفند 1345) .

(تمام شد)

شرح:

در نتيجه مى توان گفت در يك كلمه اوستا يعنى رمز باطنى است رمزى كه باطن همه اشياء و امور را ظاهر مى كند و اين رمز باطن اصول آن است كه به امشاسپندان معروف است.

كتاب اوستا ـ جليل دوستخواه ص 925 آمده.

امشاسبندان ـ در اوستاى نو (امش سپنت) و در پهلوى (امش سپند) به معنى (ورجاوند جاودانه) عنوان مهين ايزدان يا گروه مينويان در دين مزداپرستى است كه عبارتند از:

1-بهمن -      

2-اردى بهشت     

3- شهريو        

4-سپندارمذ      

5- خرداد        

6- امرداد       

را شامل مى شود و نزديكترين مينويان به آفريدگارند و اصلى ترين خويشكارى ها در آفرينش و نگاهبانى آفريدگار و نمايش جنبه هاى گوناگون منش اهوره مزدا برعهده آنهاست.

و در ص 1007 آورده است.

7- (در اوستا ـ سروش از ريشه سرو به معنى شنيدن ـ شنوائى و فرمانبردارى به  ويژه شنوائى و فرمانبردارى از فرمانهاى ايزدى و سخن خداوندى)

و نيز در ص 1008 آمده.

(در ادبيات دين زردشتيان سروش پيك ايزدى و آورنده گفتار اهورايى خوانده شده است و بر بنياد همين برداشت در كتابهاى فارسى و عربى هم او را با (روح القدسس ) يكى شمرده اند حال آنكه ايزد نيريوسنگهه اين خويشكارى را دارد. (تمام شد)

شرح:

با توجه به مطالب فوق شروس ـ خود كلام اهورائى است كه در اسلام به آن وحى مى گويند و فرشته اى كه اين وحى را مى آورد در دين زردشتى همان نيريوسنگهه است كه نقش او همان روح القدس است و بلكه خود روح القدس است اما به زبانن و لغت اوستائى و نتيجه ديگر اينكه امشاسپندان همان آديتياهاى دين نوح (جم) است كه قوانين جاويدان هستى است كه اهوره مزدا از راه سروش (وحى) به توسط نيريوسنگهه (روح القدس) به پيامبران ابلاغ كرده است پيامبرانى كه يكى بعد از ديگرى آمده اند و كتاب آورده اند.

جمشید جم (نوح)

زردشت (ابراهيم)

اوشيدر (موسى)

اوشيدرماه (عيسى)

اِستوَت اِرِتْ (محمد) كه همه اين پيامبران

اين قوانين را كه در واقع بُندَهِش (بنياد آفرينش) هستى مى باشند چه هستى مينوى (معنوى) و چه هستى استومند (مادى) آورده اند.

در نتيجه با اضافه شدن امشاسپند سروش يعنى وحى ـ تعداد امشاسپندان هفت عدد مى شود كه اهوره مزدا در هستى قرار داده است و خود اهوره مزدا از امشاسپندان نيست چرا كه اهوره مزدا خالق امشاسپندان هفتگانه است از اينرو امشاسپندان هفتگانه همان اصول دين صابئين كه نوح (جم) آورده بود.

مطلب اول  ـ در اينجا از كتاب زردشتيان باورها و آداب دين آنها ـ نوشته مرى بويس ترجمه عسگر بهرامى مى آوريم.

ص 46 ـ امشاسپندان (ناميرايان فزونى بخش)

هر چند كه عنوان امشاسپندان ممكن است براى هر يك از ايزدان آفريده اهوره مزدا هم به كار رود ولى اين عنوان اختصاصاً براى شش ايزد بزرگ شهود خود پيامبر به كار مى رود و از ميزان گهتر با عنوان ايزد ياد مى شود. آموزش شش ناميراى فزونىبخش بنيان تعاليم زردشت است و پيامدهاى روحانى و اخلاقى گسترده اى دارد چه اين موجودات اقنوم يا تجلى فضائیل يا صفات اهوره مزدايند و آنها نيز به نوبه خودش مى توانند اين فضائیل را به مردمان واگذارند براى هر شخص همانند خود ـ پيامبر ـ ناميرايى كه راه مى نمايد.

1- وهومنه (انديشه نيك) است و نزديكترين هم پيمان وى

2- اشه و هيشته (بهترين راستى) ايزد تشخص اصل پايدار اَشه است و زردشت در كاهان از او بيش از شش تاى ديگر نام مى برد

3-  سپندار آرمئيتى (اخلاص فزونىبخش) و تجسم سر سپردگى به نيكى و عدالت  است

  4-خشتر وئيريه (شهريارى آرمانى) هم نماد نيرويى است كه فرد درزندگى خود حقيقتاً براى نيكوكارى به كار خواهد برد و هم نيرو و قلم خداوند است  

و رج آخر يعنى هوروتات

5- و اَمِرتات (تندرستى) و (بى مرگى) هستند.

كه نه تنها اين هستى فانى را فزونىتر مى سازد بلكه آن سلامت و حيات ابدى را هم عطا مى كند كه با راستى و در پيشگاه اهوره مزدا مى تواند به دست آيد. (تمام شد)

شرح :

همان طور كه در آديتياها ديديم ـ اين قوانين بعدها تجسم پيدا كرد و به خدايان بدل شدند در اينجا نيز ـ امشاسبندان (ناميريان فزونىبخش) كه قوانين هستى هستند تجسم يافته اند و بصورت ايزد (فرشته) در آمده اند اگر از اين اشتباه صرف نظر كنيم – امشاسپندان همان آديتياها مى باشد كه در زبان اوستا آمده است و در     آ 

 اديتياها ديديم كه در تعريف آنها آمده بود.

در ص 106 ريگ ویدا ـ ترجمه جلالى نائينى

(عنصر جاويد و غلبه ناپذيرى كه آديتياها در آن زندگى مى كنند. و ذات آنها را تشكيل مى دهد نور آسمانى است ـ .... ص 107 بلكه نگاهدارندگان اين حيات روشن موجود مى باشند.

بنابراين امشاسپندان همان قوانين خلقت هستى است كه از صفات ذاتى خداوند مى باشد و در درون هر پديده اى به عنوان آيه خداوند (اهوره مزدا) وجود دارند

مطلب دوم = و در اينجا از كتاب زردشت نوشته جلال الدين آشتيانى مى آوريم.

ص 175 ـ در اوستاى متأخر امشاسپندان كم كم به صورت خدايان انسان گونه و ما فوق ايزدان در مى آيند كه داراى شخصيتهاى مستقلى بوده و گاهى نيز حتى خلاقند هر چند خود مخلوق اهورا مزدا مى باشند اين موجودات اساطيرى كه به اين شكل هرگز مورد نظر زردشت نبوده اند در عرش اعلاى خداوند مقامى بس رفيع يافته اند و با محتواى انترومو مورفيك اوستا هماهنگ مى شوند و چون الهه هاى يونانى و خدايان پانتئون بابلى و سومرى كه زير دست زئوس و مردوك و انليل و .... به تأثير مى پرداختند در كنار تخت مرصع اهورا مزدا به خدمت مشغول مى شوند به علت تقدس عدد هفت تعداد اين خدايك ها نيز در اوستا هفت عدد ذكر شده كه عبارتند از:

1. اشا

2. وهومنه

3. خشتر

4. آرميتى

5. هوروتات

6. امرتات:

7- كه گاهى با سر فرماندهى اسپنتامينو و با سرورى اهورا مزدا عدد هفت را كامل مى سازند در برخى از ادبيات اوستائى سروش يا سراوشه به مجمع اين مهين فرشتگان افزوده مى شود و با آن جمع هفتگانه مقدس جاودانه تكميل مى گردد.

در گاثاها اين نامها وجود دارند ولى نه به صورت يك هپتاد يا دسته هفت تن معانى كه براى آنها انتخاب شده عبارتند از:

1.اشا: پاكى و راستى ـ نظام حق ـ نظم و قانون ـ نظام طبيعت

2. وهومنه: كه از وهو به معنى خوب و منه يا منش تركيب شده.

3. خشتروئيريه: فرمانروائى و قدرت الهى نيروى اراده و كوشش و فعاليت.

4. آرمئيتى يا اسپندارمذ: فروتنى ـ تواضع ـ بردبارى ـ ايمان رسائى.

5. هوروتات : تندرستى ـ رسائى.

6. امرتات: جاودانى ـ رستگارى و خوشبختى در مورد انسان.

7. سراوشه: فرمانبرى از خداوند ـ اطاعت از نداى وجدان.

(نوشته آشتيانى تمام شد)

شرح:

اگر اين جمع هفتگانه مقدس جاودان را به ترتيب بنويسم چنين مى شود.

1-وهومنه ـ در اسلام اصول الدين

2-اشا ـ در اسلام توحيد

3-آرمئيتى ـ در اسلام بعثت

4-خشتروئيريه ـ در اسلام امامت

5-هوروتات ـ در اسلام عدالت

6-امرتات ـ در اسلام معاد

7-سراوشه ـ در اسلام وحى الهى

در نتيجه مى بينيم كه امشاسپندان همان آديتياى ريگ ویدا در دين جم و اصول دين ـ اسلام مى باشد كه اصول تورات و انجيل نيز همين است.

مطلب سوم  = حالا به معناى اين هفت امشاسپند در كتاب اوستا ترجمه جليل دوستخواه نظر مى اندازيم.

1.سروش ـ ص 1007 ـ (در اوستا سروش از ريشه سرو به معنى شنيدن ـ شنوائى و فرمانبردارى به ويژه شنوائى و فرمانبردارى از فرمانهاى ايزدى و سخن خداوند)

شرح: سروش يعنى وحى الهى

2-ص 925 ـ بهمن (در اوستا و هومن يا وهومننگه به معنى منش خوب يا نهاد نيك و گاه و هو مَن به معنى بهترين منش آمده و در پهلوى وَ هومن و در فارسى بهمن است)

شرح:

  وهومن ـ در واقع همان اصول حكمت است و اگر دئنا (دين) را هم بر آخر آن اضافه كنيم همان وهومن دئنا يعنى اصول دين مى باشد.

3ـ ص 907 ـ اردىٍ بهشت  در اوستاى نو اشَه وهيشت به معنى «بهترين اشه» نام يكى از مهمترين امشاسپندان (مهين ايزدان) است كه پس از بهمن و در دومين پايگاه امشاسپندان جاى مى گيرد و در گاهان از وى غالباً به صورت اَشَه آمده و يكى از فروزه هاى اهوره مزدا است كه ارج فراوان دارد و آنان كه يار اويند بهترين پاداشها را خواهند يافت و در ص 919 آمده ـ اشه (= اشا) به معنى راستى و جزء اصلى نام امشاسپند (اردي هشت) دراوستا ـ اَشه و هيشت است معنى اشه را در گزارشهاى مختلف گاهان در هندو اروپا و ايران راستى ـ حق ـ حقيقت ـ دادگرى ـ سامان آفاق ـ قانون ابدى آفرينش نظم و ترتيب كامل ـ سامانى مقرر مزدايى وو تعبيرهاى ديگر از اين دست نوشته اند با اين حال هنوز كسى حرف آخر را نزده وو نتوانسته است تعريف جامع و مانعى از اين اصل و اصطلاح گاهانى به دست دهد از همين روست كه برخى از گزارشگران گاهان ترجيح داده اند خود واژه (اشه) را ترجمه ناكرده در گزارش خويش بياورند.

شرح:

حرف آخر ـ همانى است كه در قرآن آمده آن اين  است كه اصل اول و پايه از وهومنه دئنا (اصول ديناشه يعنى توحيد مى باشد كه همه آن معانى را كه در بالا آمده است و غير آنها را نيز در بردارد.

4ـ ص 1002 ـ سپندارمذ (اسفند) (در اوستا آرميئتى و در پهلوى سپندارمت يا سپندارمذ و در فارسى سپندارمذ يا اسفندارمذ يا اسفند مركب از دو جزء نسبت بهه معنى ورجاوند و آرمئيتى يا اَرمئيتى كه معنى آن را انديشه و فداكارى و بردبارى وو سازگارى و فروتنى نوشته اند در پهلوى معنى اين تركيب را خرد كامل نوشته اند در گاهان غالباً جزء دوم آن آرمئيتى به تنهائى آمده و يكى از فروزه هاى مزدا اهوره است.

شرح:

بعثت همان آرمئيتى است و بعثت همان خرد كامل يا نظام كامل فكرى و عملي است بنابراين آرمئيتى نظامى است بر پايه اشه يعنى توحيد كه آزادى و سازندگى اساسس آن را تشكيل مى دهد.

5ـ ص 1015 ـ شهريو (در اوستا خشتروئيريه و در پهلوى شهريور و در فارسى شهريور يا شهريو به معناى شهريارى دلخواه يا شهريارى آرمانى يا تواناى مينوىى آرمانى يا آرمان شهر در گاهان يكى از فروزه هاى مزدا اهوره و در اوستاى نو نام يكى از امشاسپندان است.)

شرح:

شهريارى آرمانى همان امامت جمعى است كه ولايت از آن جمهور مردم مى باشد ولايتى كه نمونه و كامل آن رهبرى را در مكه هر ساله مى توان در ايام حج ديدد جامعه اى با امامت و رهبرى جمعى با مشاركت همگانى دركمال استقلال و برابرىى تحقيق مى يابد كه نمونه اى از جامعه روز قيامت در بهشت است.

6ـ ص 973 ـ خرداد ـ (در اوستا هوروتات و در پهلوى خردات يا خرداد به معنى رسايى و كمال در گاهان يكى از فروزه هاى مزدا اهوره و در اوستاى نو نام يكى از امشاسپندان و نماد كمال و رسايى آفريدگار است.)

شرح:

خرداد اصل عدالت يا صراط مستقيم كمال جوئى است كه يكى از اصول قوانين هستى است بنابراين راه تكامل انسان و هر موجودات است.

7ـ 924ـ مرداد ـ (در اوستا اَمره تات در پهلوى امرداد يا اَمردات و در فارسى اَمرداد يا مرداد به معنى جاودانگى و بيمرگى در گاهان يكى از فروزه هاى مزداا اهوره است اما در اوستاى نو به صورت امشاسپند بانو  امرداد در جهان مينوىى  نماينده پايدارى و جاودانگى اهوره مزدا است.)

شرح:

امروتات يا امرداد به معنى ديگر معاد است معادى كه با صفت بانوئى يعنى زايندگى آمده است يعنى معاد توقف نيست مبدا حركت و زايندگى جديد است كه در اين حركتت پايدارى و جاودانگى اساس آن است.


مطلب چهارم = در اين قسمت از دو كتاب دين بهى زردشتى و كتاب آشنائى با زردشت نوشته دكتر على اكبر جعفرى م آوريم (از انتشارات انجمن دوستداران زردشت در كالفورنيا آمريكا)

استاد على اكبر جعفرى در ص 24 كتاب دين بهى زردشتى آورده است.

سروش ـ گوش دادن به آواى خدايى است كه از درون شنيده مى شود تا اگر سرگمى پديد آمده باشد و نياز به راهنمايى باشد آن آواى درونى راه را بنمايد سروش روشنى و راهنمائى است و گفتگو است با خداى خود.

و از كتاب آشنائى با زردشت ص 45

سروش ـ صداى خدايى يا وحى و الهامى الهى است.

نتيجه: سروش = وحى است.

در ص 22 كتاب دين بهى آمده است :

وُهومَنَه = به معنى انديشه نيك است و براى دانش و بينش درست و خوب است از اين است كه گفتار وكردار نيك پديد مى آيد و انجام مى گيرد.

و در ص 40 كتاب آشنائى با زردشت آمده:

وُهومَنَه = يا منش نيك و انديشه نيك كه سرچشمه همه گفتار و كردار نيك است . اين انديشه نيك است كه انسان را آگاه مى سازد و رازهاى جهان را آشكار مى نمايدد و نيروى شناخت نيك و بد و سود و زيان را مى بخشد از منش نيك است كه انسان به وظيفه خود آشنا مى شود و خداى خود را درست دريافته آنچنان كه شايد و بايد مى شناسد و به او مهر مى ورزد.

نتيجه: وُهومَنَه =اصول راهنماى شناخت است.

زردشت به وسيله سروش وُهومَنَه را از خدا گرفته است يعنى زردشت به وسيله وحى اصول را از خدا گرفته است.

از كتاب دين بهى زردشتى ص 24.

دئنا = يا دين ـ ديد درونى است آن ديدى است كه ما را در گزينش باور و راه راست يارى مى نمايد و براى همين گردآورده باورها را دين گويند زيرا آدمى آنها را پس از ديدن و سنجيدن مى پذيرد زردشت راه و روشى را كه بنياد نهاد «دين بهى» يا «بهدين» نام نهاد تا هر كس بداند كه آن را ديده و دانسته و دريافتند و سپس پذيرفته و راهى نيست كه كوركورانه بر آن راه افتاده باشد.

نتيجه: زردشت به وسيله سروش ـ وُهومَنَه’ دئنا را از خدا گرفت. زردشت ـ به وسيله وحى ـ اصول دين را از خدا گرفت و اصول دين همان قانون است بنابراين ــ مجموعه وُهومَنَه دئنا يعنى اصول دين ـ و اين اصول دين ـ راهنماى انديشه ـ گفتار و كردار ـ نيك است و شناخت بر پايه اين اصول دين به دست مىآيد اين اصول دين پنج تاست.


از كتاب دين بهى ص 22.

1= اَشا: به معنى راستى و درستى دستورى است كه روش و گردش آفرينش بر آن استوار مى باشد.

 و از كتاب شناخت زردشت ص 41.

اشا: راستى و درستى آن آيين است كه آفرينش بر آن استوار است راستى آن سروسامان است كه بر روى آن هر چيز بزرگ و كوچك معنوى و مادى مى چرخدد راستى قانون خدائى است سامان زمين و آسمان است راستى آن شاهراهى است كهه همه ناخواه بر آن گامزنان به سوى رسائى و كما جاودانى و ابديت مىروند راستىى اصل پيشرفت جهان است مردم بايد اين اصل را دريابند و تا تاب و توانائى دارند آن را گرامى و استوار نگهدارند و در راه آن بر يكديگر سبقت جويند.

نتيجه: اشاـ اصل اول ازهومَنَه دئنا است.اشا ـ اصل اول از اصول دين است ـ اين  اصل همان توحيد است.

اصل اول - اشا = توحيد = و توحيد اصل اول و قانون وجود  هستى است.


از كتاب دين بهى ص 23.

2= آرمئيتى: آن «آرامش و آشتى» است كه از راه انديشه نيك راستى و درستى و شهريارى خدائى و ديگر دادها و بنيادهاى زندگانى به دست مى آيد و اين آرامشش آسودگى و بيكارى نيست بلكه آن خود در پيشرفت است و سپنتا آرمئيتى «آرامشش روزافزون» را خوانند چون آرامش انگيزه پيشروى است.

نتيجه: آرمئيتى = اصل دوم. ازهومَنَه دئنا است – اصل دوم از اصول دین است   این اصل همان بعثت است

اصل دوم -آرمئيتى = بعثت = و بعثت اصل دوم و قانون نظام  هستى است.


از كتاب دين بهى ص 23.

3= خشتر: نيروئى را مى سازند كه به كار آشتى و آبادی مىآيد. كاثها آن را با واژه وُهو به معنى «نيك» و «وئيريه» به معنى برگزيدنى به كار مىبرد زيرا آن نيروىى نيك و سامان برگزيده مى باشد. آن شهريارى خدايى است كه مردم هوشيار و بيدار براى خود برمى گزينند تا زندگانى معنوى و مادى هر كس سروسامان نيك و برگزيده دلخواهى داشته باشد آن به گفته امروزى «دموكراسى» معنوى و مادى است كه اگر راستش را بخواهيم هنوز در جهان چنانكه شايد و بايد روا نگرديده است.

از كتاب آشنائى با زردشت ص 43.

خشتر= با شهريارى خدايى آن و وضع جهانى است كه مردم از روى انديشه نيك و خرد روشن خود برگزينند و با گفتار و كردار نيك با همكارى و هم كوشش يكديگرر دست به دست هم داده و دل به دل هم بسته پديد آورند ـ گاثها چنين شهريارى ياا دولت را و هوخشتر يا دولت خوب و خشتر وئيريه يا شهريارى برگزيده يا دولتت انتخابى مى خواند و آن را بايد مردم از روى بينش و دانش و فرهنگ و هنر خويشش برگزينند و بنياد گذران جهان در پرتو آشتى و آسانى باشد و همه از زندگانى خوش و خرم و آرام وآسوده بهره مند گردند نه كسی زور گويد و نه كسى زور شنود نهه ستم باشد و نه ستمگر و نه ستمديده نه كسى شاه باشد و نه كسى گدا هر كس هرر چه را به راستى سزاوار است داشته باشد داد باشد و دادگسترى عدالت باشد و عدالت پرورى ـ شهريارى گاتها بر زور و ستم و خشم و كينه استوار نيست دانائى دارد و بينائى مهر دارد و دوستى كار دارد و كوشش راه دارد و رستگارى .

نتيجه: خشتر وئیریه = اصل سوم ازهومَنَه دئنا است – اصل سوم از اصول دین  است و اين همان امامت است.

اصل سوم- خشتر وئیریه = امامت = و امامت اصل سوم و قانون رهبرى هستى است.


از كتاب آشنائى با زردشت ص 44

4= هئوروتات= يارسائى و كمال در شهريارى برگزيده در آرامش و آسايش در درست انديشى و درستكارى تندرستى و توانائى مى افزايد ـ تن و روان پيش مىى روند و در خود هر كمى و كاستى را كه در مى يابند دور مى كنند و بهتر و برتر گرديده خود و جهان خود را به سوى رسايى و كمال مى برند.

نتيجه: هئوروتات = اصل چهارم ازهومَنَه دئنا است اصل چهارم ار اصول دین است  و اين همان عدالت است.

اصل چهارم - هئوروتات = عدالت = و عدالت قانون صراط مستقيم كمال جوئى  هستى است.


از كتاب آشنائى با زردشت ص 44.

5= امرتات = يا بيمردگى و جاودانى. هنگامى كه رسايى و كمال از آن ما باشد و گر نه كمال نيست پس رسايى و جاودانى از آن پرتوهاى خدايى است كه ما را به خواست خود مى رساند و آن مانند خدا شدن و پيوستن به اوست به سخن ديگرر  كمال بىزوال به وصال خدا مى انجامد.

از كتاب دين بهى ص 25.

امرتات ـ هنگامى كه كمى و كاستى از ميان برود بيمردگى و جاودانى جاى آن را مى گيرد آن پايان زندگانى پيشرونده در اين جهان است و آغاز زندگانى معنوى در جهانى ديگر.

نتيجه: امرتات = اصل پنجم است ازهومَنَه دئنا است اصل چنجم ار اصول دین است  و اين همان معاد است.

اصل پنجم - امرتات = معاد = قانون رسيدن به سرانجام كمال مطلوب هستى است.



و دركتاب دين بهى ص 25.

كوتاه سخن = نخستين بنيادهاى زندگانى مردم را خداگونه مى گرداند تا با خداى خود در خرسندى جاودانى بسر برند اين خرسندى جاودانى را زردشت درر «گرودمان» يا «سراى سرود» مى نامد در آنجا ديگر كمى و كاستى نيست اندوه و رنج نيز نيست و خرسندى هميشگى است و پيشرفت جاودانى.

نتيجه: گرودمان ـ سراى سرود ـ و اين همان بهشت جاودانگی است است.

شرح =هدف از خلقت ـ شناخت بر پايه اصول دين و عمل به آن رسيدن به مقام خداگونه شدن است بهشت همين است.



مطلب پنجم = در اينجا از كتاب زردشت نوشته ـ جلال الدين آشتيانى ـ نظر چند  اوستا شناس را راجع به امشاسپندان مىآوريم.

ص 174 ـ (دار مستتر ـ از نظريه اى كه در اواخر قرن نوزدهم شايع شده بود طرفدارى نمود و اهورا مزدا و شش مقدسين جاودان را يك مجموعه هفت تن يا هپتاد مى داند كه از آديتى هاى آريائى اقتباس گرديده است. به طورى كه قبلا اشارهه شد در ویداها فرزندان اديتى خداى نور مطرح است دارمستتر معتقد است كهه زردشت نيز امشه اسپنتاها را جانشين اديتى ها ساخته است.

شرح:

اگر دارمستتر مومن به پيامبرى جم و زردشت بود مى توانست بگويد كه اصول علم حكمت دين الهى يكى است همان اصولى كه در ویدا به عنوان آديتياها آمده و در اوستا امشاسپندان خود آنها هستند كه به زبان ديگرى بيان شده است.

چرا كه پيامبر اسلام فرموده است:

الانبياءِ اخوه و دينهم واحد                 پيامبران برادرند و دينشان يكى است.


درص 176 ـ بارتو لومه ـ مى نويسد : ( اين قدرتها و صفات مجرد الهى كه بعدها امشاسپنت  ناميده شد و يا اين اهوراها همانگونه كه از نام آنها بر مى آيد فاقدد هرگونه شخصيت خاص مى باشند آنها بدون شكل و رنگ و تركيب هستند .... ولىى برعكس وجود خداوند اعلا است كه در او عظمت و قدرت متمركز گرديده است....)

در ص177 مولتون مى نويسد: ( لزومى ندارد ما وقت خود را تلف كنيم و در اين مسئله بررسى نماييم كه ايده هفت جاودانان از بابل به ايران نفوذ كرده است يا هفت اديتياهاى آريائى سرچشمه گرفته ...... او معتقد است اين مفاهيم نه از وجود اهوراا مزدا جدا بوده و نه مادون او قرار دارند بلكه بخشى از وجود او را تشكيل مىدهندد آنها صفات الهى هستند.

در ص 177 ـ لومل (امشاسپندان راهوشمندان لايزال ترجمه مى كند و معتقد است كه آنها را بايد صفات خداوند توجيه كرد. او مى نويسد حتى در اوستاى متأخر مىى توان تأييدى براى اين تفسير به دست آورد در يشت 81/13 اهورامزدا چنينن توصيف مىشود «او صورتهايى به خود مى گيرد كه امشه اِسپندان زيبا و بزرگند» با اين تعبير در عين اينكه اين هوشمندان لايزال به اهورا مزدا نزديكى بلا فصل يافته وابسته به وجود او مى شوند مادون او قرار گرفته و فاقد استقلال مى گردند.

در ص 181 ـ المستد ـ مى نويسد: كه زردشت يك موحد واقعى بود اگر او از منش نيك راستى پارسايى و نظاير اين سخن مى راند فقط از اين جهت است كه بشر براىى درك قرار دادها و مفاهيم مطلق و مجرد داراي يك شكل ذاتى است در پيام زردشتت  اين مفهومات در حقيقت صفات و خواص خداوند واحد به شمار مى رود.

در ص 182 ـ ويل دورانت (معتقد است كه امشاسپندان كيفيت الهى مى باشند.)

درص 182 ـ زودلف (امشاسپندها را «صفات اهورامزدا كه محتواى وجود او را تشكيل مى دهند و به وسيله آنها اثر مىگذارند» تفسير كرده است.

داوسون ـ (محقق انگليسى معتقد است كه به غلط امشاسپندان را فرشته هايى تصور كرده اند و مى نويسد مفهوم اخلاقى عظيم يك چنين برداشتى از صفات الهى كهه دراستقرار نيكى و خوبى در بين مردم جهان براى آنها كه با اين نامها آشنا مى باشند فعالانه موثر است جايى براى شك و ترديد نمى گذارد كه چنين انتخابى براى صفاتى كه معرف خداوند متعالند واقعاً عالى و برجسته مى باشد.)

درص183 ـ هينتس ـ مى نويسد: (پس از زردشت امشاسپندان را مقدسين جاودان نامگذارى كردند و از آنها الهه هايى ساختند كه با اهورامزدا يك مجموعه هفتگانهه آسمانى به وجود آورند اين عمل انحراف شرارت بار و تقلب آميز بود كه از جانبب  مغان انجام شد و به نام زردشت در زمان ساسانيان رواج يافت.

در ص184 ـ  اشيگل وينديشمان ـ و گيگر مى نويسد (مفهوم كلمه اهورا مزدا در گاثاها اصولا معرفى كننده ولاترين ارزشها و تنها خداى آيين زردشت است همچنانكه يهوه در عهد قديم (تورات) والله در مذهب اسلام مظهر قدرت يكتايى هستند در حالى كه در جهت عكس اشا و ساير امشاسپندان ـ كه نامشان قبلاً ذكر شد تنها مى توانند به يكى از صفات اهورامزدا متصف شده و معرفى گردند.

آقاى جلال الدين آشتيانى سپس نظر خود را مى نويسد كه:

درص188 ـ در اوستاى متأخر نه تنها اين صفات كماليه بلكه اغلب مفاهيم گاثاها شخصيت مى يابند و به موجودات مستقلى تبديل مى شوند در بُنْدَهِش (بنياد آفرينش) عرش خداوند به صورت هرمى مجسم مى شود كه در رأس آنها اهورا مزدا قرار گرفته و در يك طرف آرمئيتى ـ هوروتات ـ امرتات و در طرف ديگر وهومنه -اشه و هِشته و خشترا در سطح پايين نيز سروش ايستاده است

              اهورا مزدا

      آرمئيتى        وهومن

   هوروتات           اشه وهِشته                    

امرتات                         خشترا

                سروش

درص 192 ـ از مفاهيم شش گانه به هيچ وجه نمى توان موجودات آسمانى يا نظائر آن را نتيجه گرفت بلكه مفاهيم معرف فضائيل انسانى مى باشند خدا در سايه قدرت وو توانائى و محبت خود به بشر راست كردار و نيك منش سعادت و رسائى مى بخشد وو يا به زبان ديگر اهورا مزدا انسان يك منش راست كردار را به وسيله اراده و پارسائى او رسا و سعادتمند مى سازد همسنگ و همراه قرار دادن كردار و گفتار نيك با:

1. وهومنه

2.اَشا

3. آرميئتى

4. هوروتات

6. امرتات مسلم مى سازد كه در اينحا از يك عده صفات عاليه سخن گفته مى شود نه از افراد و فرشتگان.

شرح:

با توجه به مطالبى كه از دانشمندان نقل شد ـ اهورا مزدا ـ خداى متعال خالق هستى اين هستى را بر پايه قوانينى خلق كرده است كه در ذات خود به عنوان صفات ذاتىى خود دارد و آن قوانين همان اصول دين اهورا مزدا است كه بر پيامبران ابلاغ كردهه است از اينرو امشاسپندان كه به توسط سروش (وحى) به زردشت ابلاغ مى شود همان قوانين خلقت همه موجودات يا به معنى ديگر همان علم حكمت است از اينرو:

وهومنه دئنا = اصول دين

اشه و هيشته = توحيد

آرمئيتى        =     بعثت

خشتتر وئيريه = امامت

هوروتات       = عدالت

امرتات         = معاد

و به همراه امشاسپند سروش (وحى) كه جمعاً هفت سنت خداوند هستند كه هم قوانين خلقت و هم اصول دين و هم اصول علم حكمت هستند با توجه به معانى كلمهه اوستا ـ در واقع امشاسپندان.

1. رمز باطنى همه چيز هستند يعنى كليه معرفت هستند و معرفت بر پايه علم حكمت به دست مى آيد از اينرو امشاسپندان همان علم حكمت است كه خداوند به زردشت عرضه داشته است انسانى كه بر پايه اين امشاسپندان انديشه گفتار و كردار كند در همه آنها نيك خواهد بود و زندگى جاويد خواهد يافت يعنى بی مرگ خواهد شدد زردشت (ابراهيم) نمونه كامل انسانى بود كه با عمل به اين امشاسپندان جاودانهه شد.

2.امشاسپندان همان آديتياهاى ريگ ویدا است و همان علم حكمتى است كه در تورات به نام روح و در انجيل به نام ملكوت آمده است.

و اين حكمت را خداوند بر پيامبران نازل كرده است از لحظه اى كه انسان از بهشت رانده مى شود خداوند حكمت را بر او عرضه مى كند آنجا كه در قرآن آمده:

 فتلقى آدم من ربه كلمات    (پس دريافت كرد آدم از پروردگارش كلماتى را)

كه بتواند راه بازگشت به بهشت را طى كند كليدى كه با آن مى توان هر قفلی را گشود و به اين شعر شبسترى مى رسيم كه گفت:

حكمت اول زانبياء برخاست                حكمت کژ نه حكمت راست

اگر بفرض بگوئيم كتابهاى ريگ ویدا ـ و اوستا ـ حالت اسطوره اى دارند بايد بداينم كه هيچ اسطوره اى وجود ندارد مگر يك هسته عقلانى و حقيقى در آن وجود داشته باشد كه به مرور زمان اين حقيقت تغيير شكل داده و در هاله اى از ابهامات ناپديد شده است كار تحقيق همان ابهام زدائى و شفاف كردن و صيقل دادن زنگهاى اساطير و كشف حقيقت از لابلاى آن است حالا بر پايه آديتياهاى ريگ ویدا وو امشاسپندان اوستائى و روح توراتى و ملكوت انجيل كه اصول دين اسلام یعنی سنت الله چكيده و خلاصه شده همه آن كتابها و هسته عقلانى همه آنهاست می توانیم بهه افسانه هاى باستانى ايران نظر افكنيم تا از لابلاى آنها به حقايقى پى ببريم كه قبلاًً نمى توانستيم با در دست نداشتن كليد حكمت به آن معرفت يابيم و بايد بدانيم كهه قياس وقتى كه بدون مقياس الهى باشد باطل است ولى وقتى كه قياس با مقياسس الهى باشد ديگر تفسير به رأى نيست بلكه براى ما هر چيزى را با مقياس الهى اندازه مى گيرد هر چند كه امكان خطا از جانب انسان منتفى نيست ولى روى هم رفته انسان داراى اصول علم حكمت هر چند به طور ناقص مى تواند به هدفهائى برسد كه انسانى كه اصول علم حكمت ندارد نمى تواند حتى به آن هدف هم برسد.



نتیجه نهائی اینکه امشاسپندان دین زردشت (ابراهیم ) همان قوانین عام هستی است که خداوند بوسیله ان قوانین کل  هستس را خلق ارده است و وهمین قوانین اصول راهنمای شناخت حق و باطل می باشد











هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر