۱ دی ۱۳۹۵

كوروش پیامبر و دارای شریعت حقوق بشر و ذالقرنین است



                                              بنام خداوند متعال

                               كوروش پیامبر و دارای شریعت حقوق بشر و ذالقرنین است


  در ادامه این تحقیقات  اگر به ذوالقرنين (كوروش) نپردازيم به نظر مى رسد كوتاهى شده است از اينرو بايد پرسيد كوروش كيست آيا او ذولقرنين است. پرسيدیم كه كورش كيست ممكن است خواننده محترم بخندد و بگويد معلوم است كه كورش كيست كوروش بنيانگذار حكومت هخامنشيان در ايران است پرواضح است اما سئوال ما مربوط به چيز ديگرى مى شود كه خيلى اهميت دارد و اگر بدانيم كوروش در نزد خدا كيست و چه احترامى دارد آن موقع است كه ارزش كوروش براى ما بيشتر خواهد شد و مى توانيم با افتخار از او ياد كنيم و آن را فخرى براى ايرانيان بدانيم در قرآن كريم اسمى است به نام ذوالقرنين كه خداوند از اين شخص با احترام بسيار ياد كرده و او را يكى از فرمانروايان عادل و بشر دوست معرفى نموده است و اگرر بدانيم ذولقرنين همان كوروش ماست خواهيم فهميد كه خداوند اجر صالحان را هيچگاه ضايع نكرده و نمى كند چرا كه خداوند خود عدل مطلق است و دوستار عادلان است قبل از اينكه به قران  بپردازيم آيات مربوط به ذلقرنين را از تورات  مى آوريم تا بعد به قران بپردازیم و در ضمن پرداختن با ایات تورات و قران  استنتاج خواهيم کرد  كه چرا و چگونه مى توانيم ثابت كنيم كه ذوالقرنين همان كوروش كبير است.



ارمیا ی نبی در خواب دیده بود که خداوند بسبب اعمال باطل یهود اورشلم را ویران خواهد کرد و مردم یهود اسیر خواهند شد  در تورات می فرماید  

کتاب ارمیای نبی بخش 26

6-أَجْعَلُ هذَا الْبَيْتَ كَشِيلُوهَ، وَهذِهِ الْمَدِينَةُ أَجْعَلُهَا لَعْنَةً لِكُلِّ شُعُوبِ الأَرْضِ.
قرار می دهم این خانه را ( بیت الله را ) مانند  (شهر ) شیلوه (قبلا ویران شده بود ) و این شهر را قرار می دهم  او را لعنتی  برای همه مردم زمین
7-وَسَمِعَ الْكَهَنَةُ وَالأَنْبِيَاءُ وَكُلُّ الشَّعْبِ إِرْمِيَا يَتَكَلَّمُ بِهذَا الْكَلاَمِ فِي بَيْتِ الرَّبِّ
 و شنیدند کاهنان  و پیامبران و همه مردم – که ارمیا سخن می گوید  به این کلام در خانه پروردگار
شرح-  اما در ادامه می گوید 70 سال بعد  خداوند دو باره قدرت و ابادانی را  به اورشلم و مردم یهود  بر می گرداند
کتاب ارمیای نبی بخش 29
10-  لأَنَّهُ هكَذَا قَالَ الرَّبُّ: إِنِّي عِنْدَ تَمَامِ سَبْعِينَ سَنَةً لِبَابِلَ، أَتَعَهَّدُكُمْ وَأُقِيمُ لَكُم كَلاَمِي الصَّالِحَ، بِرَدِّكُمْ إِلَى هذَا الْمَوْضِعِ.
برای اینکه - بدینسان گفت پرور گار- همانا من نزیک تما م 70 سال   برای (مردم پس از گذشت اسارت ) بابل -  تعهد می دهم شما را و بر پا می دارم  کلام  صالحی را- بر می گردانم به این  مکان (یهود را ) 

 از کتاب سفر دانيال نبی بخش 1

1 - في السنة الثالثة من ملك يهوياقيم ملك يهوذا ذهب نبوخذناصر ملك بابل الى اورشليم و حاصرها
در سال سوم از فرمانروائی یهو یاقیم  فرمانروای یهودا  - رفت بخت نصر  فرمانروای بابل  تا اورشلم  و محاصره کرد
 2 -و سلم الرب بيده يهوياقيم ملك يهوذا مع بعض انية بيت الله فجاء بها الى ارض شنعار الى بيت الهه و ادخل الانية الى خزانة بيت الهه
و تسلیم کرد پروردگار به دست او  یهویاقیم  فرمانروای یهودا را- با بعضی لوازم خانه خدا  پس برد- انها را به  زمین  شنغار ( بین النهرین  )  بسوی خانه خدایش   (بتش ) و داخل کرد لوازم را به خزانه خدایش 
شرح – و 70 سال  یهودی ها  در بابل اسیر و برده بودند و ناله ها و توبه ها کردند از گناهانشان تا اینکه  خداوند به وعده خود وفا کرد و نجات دهند ای را بر انگیخت  و این نجات دهنده کسی نبود مگر کوروش فرمانروای  هخامنشی
کتاب  اشعیاء نبی  بخش    41 
25- - قَدْ أَنْهَضْتُهُ مِنَ الشَّمَالِ فَأَتَى. مِنْ مَشْرِقِ الشَّمْسِ يَدْعُو بِاسْمِي. يَأْتِي عَلَى  الْوُلاَةِ كَمَا عَلَى الْمِلاَطِ، وَكَخَزَّافٍ يَدُوسُ الطِّينَ.
بدرستیکه بر انگیختم (کوروش را )از شمال (ماد) پس امد – از مشرق  خورشید  (پارس ) دعوت می کند بنام من - می اید بر  حاکمان  همچنانکه بر قصر ها  و  مانند کوزه گری که له می کند  گل را
شرح – در همینجا توضیح بدهیم که  کوروش بر انگخته از طرف خدا بود  و بنام خداوند حرکت کرد این اولین دلیل است که او   پیامبر بود چون تنها پیامبران بر انگیخته خدا هستند و بنام خدا  کار را انجام می دادند 
 اشعایاء بخش  42
1- هُوَذَا عَبْدِي الَّذِي أَعْضُدُهُ، مُخْتَارِي الَّذِي سُرَّتْ بِهِ نَفْسِي. وَضَعْتُ رُوحِي  عَلَيْهِ فَيُخْرِجُ الْحَقَّ لِلأُمَمِ.
او  - ان است - پرستنده من - قوت می دهم اورا  که برگزیدم  اورا – انکه خوشنودم  به او  خودم - و قرار دادم روحم  را ( روح القدس را ) بر اوپس بیرون می اید بحق بر ای  (نجات )ملت ها
شرح – دومین دلیل که کوروش پیامبر بود این است که او بر گزیده خداوند است – می دانیم که بر گزیدگان خداوند همه  پیامبران هستند
         سومین دلیل که کوروش پیامبر است  این است که روح القدس فقط با پیامبران همرا ه می شود
4- لاَ يَكِلُّ وَلاَ يَنْكَسِرُ حَتَّى يَضَعَ الْحَقَّ فِي الأَرْضِ، وَتَنْتَظِرُ الْجَزَائِرُ شَرِيعَتَهُ.
خسته نمی شود و شکست نمی خورد تا قرار دهد حق را  در زمین  و انتظار می کشد  مناطق  شریعت اورا
 شرح – و چهارمین دلیل که کوروش پیامبربود این است که    پیامران  حقوق را از طرف خداوند اوردند تا در میا ن مردم قرار دهند  و پنجمین دلیل اینکه کوروش پیامبر بود این است که پیامبران  شریعت می اورند  و کورش اورنده شریعت (حقوق  بشر )بوده است
 کتاب اشعیای نبی   باب 44
28- -   الْقَائِلُ عَنْ كُورَشَ: رَاعِيَّ، فَكُلَّ مَسَرَّتِي يُتَمِّمُ. وَيَقُولُ عَنْ أُورُشَلِيمَ  سَتُبْنَى، وَلِلْهَيْكَلِ: سَتُؤَسَّسُ .
گوینده است (خداوند)از کوروش –  که چوپان من است – پس همه خوشنودیم  تمام می کند (وعده مرا ) و می گوید از اورشلم – بزودی  ساخته می شوی – وبرای  هیکل -  بزودی تاسیس خواهی شد
شرح – ششمین دلیل که کوروش پیامبر بود این است که کوروش را خداوند چوپان خود  خطاب می کند می دانیم که چوپانی  شغل پیامبران است 

کتاب اشعیای نبی   باب 45
1-   هكَذَا يَقُولُ الرَّبُّ لِمَسِيحِهِ، لِكُورَشَ الَّذِي أَمْسَكْتُ بِيَمِينِهِ لأَدُوسَ أَمَامَهُ أُمَمًا، وَأَحْقَاءَ مُلُوكٍ أَحُلُّ، لأَفْتَحَ أَمَامَهُ الْمِصْرَاعَيْنِ، وَالأَبْوَابُ لاَ تُغْلَقُ:
بدینسان می گوید پروردگار برای مسیح (نجات دهنده)خود-  برای کوروش  انکه  گرفتم به دستش  تا پایمال کنم  جلویش  امتهای (باطل ) را پایه فرمانروایان را منحل کنم  -   تا بگشایم  جلویش  دروازه ها را و درب ها بسته نشود  (برایش )
شرح – هفتمین دلیل اینکه کوروش پیامبر بود اینکه  خداوند او را با کلمه مسیح  (نجات دهنده )  خطاب می کند  لقبی که خداوند عیسی ابن مریم پیامبر خود  را هم با ان خطاب کرده است
کتاب اشعیای نبی 45
20- اِجْتَمِعُوا وَهَلُمُّوا تَقَدَّمُوا مَعًا أَيُّهَا النَّاجُونَ مِنَ الأُمَمِ. لاَ يَعْلَمُ الْحَامِلُونَ خَشَبَ صَنَمِهِمْ، وَالْمُصَلُّونَ إِلَى إِلهٍ لاَ يُخَلِّصُ.
 و  اجتماع کنید (ای یهود ) و  بیائید  و پیش بیفتید  باهم-  ای نجات یافتگان   از امت هایی که   علم ندارند  حمل کنندگانند  چوب  بت شان را  و دعا کنندگان  بسوی  الهی که   خلاص نمی کند (ایشان را )
شرح –کوروش   نجات دهنده تنها  یهود نبود بلکه مردمی که بت پرست هم بودند  کوروش انها را هم از دست دیکتاتور ها نجات می داد تا ازادی ادیان و مذاهب کامل شود و هیچ کس را مجبور به ترک حتی بت پرستی نمی کرد  چرا که خداوند دین اجباری را قبول نمی کند  پیامبرا ن بشارت دهندگان ازادی و استقلال انسان هستند و  هشتمین دلیل اینکه کوروش پیامبر بود همین  نجات دادن   انسانها است که  هدف پیامبران بود  
کتاب عزرا  باب 1
1- وَفِي السَّنَةِ الأُولَى لِكُورَشَ مَلِكِ فَارِسَ عِنْدَ تَمَامِ كَلاَمِ الرَّبِّ بِفَمِ إِرْمِيَا، نَبَّهَ الرَّبُّ رُوحَ كُورَشَ مَلِكِ فَارِسَ فَأَطْلَقَ نِدَاءً فِي كُلِّ مَمْلَكَتِهِ وَبِالْكِتَابَةِ  أَيْضًا قَائِلاً:
ودر سال اول(حکومت ) برای کوروش  فرمانروای فارس  هنگام تمام شدن کلام (وعده ) پروردگار  به دهان ارمیا   الهام داد پروردگار روح کوروش را پس اعلام کرد (کوروش ) ندائی را در همه مملکت خود و بوسیله  نوشتن  همچنین بگفتار
شرح- الهام الهی یکی از راه های وحی به پیامبران است و این نهمین دلیل بر پیامبری کوروش است   
2- هكَذَا قَالَ كُورَشُ مَلِكُ فَارِسَ: جَمِيعُ مَمَالِكِ الأَرْضِ دَفَعَهَا لِي الرَّبُّ إِلهُ  السَّمَاءِ، وَهُوَ أَوْصَانِي أَنْ أَبْنِيَ لَهُ بَيْتًا فِي أُورُشَلِيمَ  الَّتِي فِي يَهُوذَا.
 بدینسان گفت کوروش فرمانروای فارس – جمیح ممالک زمین را داد ش به من پروردگار- اله –اسمانها – و او شفارش کرد مرا  اینکه  بناء کنم  برای او (خداوند )  خانه ای را  در اورشلم  انکه در یهودا  است
شرح- همه  اعمال کوروش بوصایت  از طرف خدا بود تنها پیامبران هستند که ازخدا  سفارش در یافت می کنند  و این دهمین دلیل است که کوروش پیامبر بود
3-  مَنْ مِنْكُمْ مِنْ كُلِّ شَعْبِهِ، لِيَكُنْ إِلهُهُ مَعَهُ، وَيَصْعَدْ إِلَى أُورُشَلِيمَ الَّتِي فِي  يَهُوذَا فَيَبْنِيَ بَيْتَ الرَّبِّ إِلهِ إِسْرَائِيلَ. هُوَ الإِلهُ الَّذِي فِي أُورُشَلِيمَ.
کیست  از شما  از همه مردم - تا باشد  خداوندش با او و برود به اورشلم  انکه در  یهودا است - پس بنا ء کند  خانه پروردگار را که  اله  اسرائیل است-  اوست  الله که در اورشلم است
7- وَالْمَلِكُ كُورَشُ أَخْرَجَ آنِيَةَ بَيْتِ الرَّبِّ الَّتِي أَخْرَجَهَا نَبُوخَذْنَاصَّرُ مِنْ  أُورُشَلِيمَ وَجَعَلَهَا فِي بَيْتِ آلِهَتِهِ.
 فرمانروا کوروش بیرون اورد(از بتخانه  ها ) وسایل خانه پروردگار را انکه  بیرون اورده بخت نصر  از اورشلم و قرار داد ش  در  خانه  خدایش(بتخانه)
8-  أَخْرَجَهَا كُورَشُ مَلِكُ فَارِسَ عَنْ يَدِ مِثْرَدَاثَ الْخَازِنِ، وَعَدَّهَا لِشِيشْبَصَّرَ  رَئِيسِ يَهُوذَا.
بیرون اورد کوروش فرمانروای فارس  از دست  مثردات  خزانه دار (خود همه را ) برگردانید برای شیشبصر  رئیس یهودا
11-  جَمِيعُ الآنِيَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ خَمْسَةُ آلاَفٍ وَأَرْبَعُ مِئَةٍ. الْكُلُّ أَصْعَدَهُ   شِيشْبَصَّرُ عِنْدَ إِصْعَادِ السَّبْيِ مِنْ بَابِلَ إِلَى أُورُشَلِيمَ.
همه وسایل از طلا و نقره پنج هزار و چهار صد-  جمیع را   برد-  شیشبصر(بزرگ یهود )  هنگام رفتن  اسیران از بابل بسوی اورشلم

شرح بدینسان با ده دلیل ثابت می شود که کوروش پیامبر بود  و کارهائی که کرد همه با امر خداوند بوده است و روح القدس همیشه همراه او بوده است  اما می دانیم که پیامران  که منادی حقوق بشر  هستند  دشمنان سر سختی  هم دارند   دیکتاتور ها همیشه  در کمین هستند تا انچه را که پیامبران اورده اند از حقوق بشر تحریف کنند  حاکمیت مردم را غصب کنند می بینیم که در طول تاریخ پس از مدتی به علت غفلت مردم - روحانیت صاحب مقام تفسیر دین می شود و در خدمت دیکتاتور ها قرار می گیرند-  و یا خود دیکتاتور می شوند و برای اینکه مردم متوجه نشوند دین را که بیان  حقوق بشر است  در تفسیر و بیان تحریف می کنند    تا بتوانند مردم را فریب بدهند و به حکومت استبدادی در لباس دین ادامه دهند  واین آفتی بوده است که تمام ادیان گرفتار ان شده اند   با اینکه یکی از دستورات همه ادیان جدائی دین از دولت است  و تا کنون تحریف گران دین با این دستور دینی مخالفت می کنند حالا  می خواهیم به این بپردازیم که لقب ذوالقرنین چگونه به کوروش داده شده است  این لقب ابتدا ء در تورات است  که به کوروش داده می شود سپس قران ان را تکرار و تاکید  می کند
کتاب دانیال نبی بخش 8
1 في السنة الثالثة من ملك بيلشاصر الملك ظهرت لي انا دانيال رؤيا بعد التي ظهرت لي في الابتداء
در سال سوم از فرمانروائی بیلشصر  فرمانروای ظاهر شد برای من - دانیال  رویائی انکه ظاهر شد بر من در ابتداء
فرايت في الرؤيا و كان في رؤياي و انا في شوشن القصر الذي في ولاية عيلام و رايت في الرؤيا و انا عند نهر اولاي
پس دیدم در رویاء -و بود در  رویای من - ومن در شوس قصر (فرمانروائی ) انکه در ولایت  عیلام است
3 فرفعت عيني و رايت و اذا بكبش واقف عند النهر و له قرنان و القرنان عاليان و الواحد اعلى من الاخر و الاعلى طالع اخيرا
پس بلند کردم  چشمم را  و دیدم – انگاه قوچی را  ایستاده نزدیک رودخانه  و برای  او   دو قرن(دو  شاخ )است  و دو شاخ  بلند و یکی بلندتر از دیگری  و بلندتر بالا امده اخیرا 
4 رايت الكبش ينطح غربا و شمالا و جنوبا فلم يقف حيوان قدامه و لا منقذ من يده و فعل كمرضاته و عظم
دیدم قوچ را شاخ می زند  غرب و شمال و جنوب را  پس نمی ایستد  حیوانی جلویش  و نیست نجات یابنده ای از دستش  و فعالیت کرد به  رضایت خودش  و بزرگ شد
5 و بينما كنت متاملا اذا بتيس من المعز جاء من المغرب على وجه كل الارض و لم يمس الارض و للتيس قرن معتبر بين عينيه
و در حالی که بودم تامل کنان - انگاه  بز - نری  از بز ها -  امد از غرب بر روی  همه زمین  که لمس نمی کند زمین را ( مثل اینکه روی هوا پرواز  می کند  ) و برای بز نر شاخی  است معتبر میان  دو چشمش
6 و جاء الى الكبش صاحب القرنين الذي رايته واقفا عند النهر و ركض اليه بشدة قوته
و امد بسوی قوچ  دارای  قرنین (دو شاخ ) انکه دیدمش   ایستاده نزدیک رود خانه  و دوید بسویش  بشدت قوتش
7 و رايته قد وصل الى جانب الكبش فاستشاط عليه و ضرب الكبش و كسر قرنيه فلم تكن للكبش قوة على الوقوف امامه و  طرحه على الارض و داسه و لم يكن للكبش منقذ من يده
و دیدمش  رسید به نزد قوچ - پس قوت گرفت بر او-  وزد قوچ را و شکست  دو شاخش را - پس نبود برای قوچ قوتی بر ایستادن  جلویش-  و انداخت بر زمین  و لگد مال کرد  ونبود برای قوچ نجات دهنده ای از دست  او

شرح – این ترجمه ای بود از خواب دانیال نبی که بز تک شاخ - قوچ دو شاخ را می کشد  حالا  در ادمه ان جبرائیل می اید و تعبیر رویا را بر ای دانیال می گوید و معلوم می شود که  بز تک شاخ کیست و قوچ دو شاخ کیست  در اینجاست که معلوم می شود بز تک شاخ اسکندر  مقدونی است- و  قوچ دوشاخ -  کوروش است چگونه حکومتی که کوروش بنیان گذاری کرده بود نابود می شود ودر اینجاست که تورات کوروش را ذالقرنین  (دارنده دو شاخ ) معرفی می کند

کتاب دانیال نبی بخش 8 تعبیر خواب دانیال توسط جبرائیل
15 و كان لما رايت انا دانيال الرؤيا و طلبت المعنى اذا بشبه انسان واقف قبالتي
و بود وقتی که دیدم من  دانیال  رویاء را - و طلب کردم  معنی را – انگاه  (جبرائیل )شبیه انسان  ایستاده مقابلم 
16 و سمعت صوت انسان بين اولاي فنادى و قال يا جبرائيل فهم هذا الرجل الرؤيا
 و شنیدم صدای انسان  میان  اولای (  شرشر  اب )  پس نداء  داد  و گفت  ای جبرائیل  بفهمان  این مرد ر ا(معنی )  رویاء را
19 و قال هانذا اعرفك ما يكون في اخر السخط لان لميعاد الانتهاء
 و گفت  الان  هنگامه ای است که بشناسانم  انچه را  که بود   در اخر سختی است   برای اینکه  برای وعده  ای است که پایان(دولت هخامنشی )  است
20 اما الكبش الذي رايته ذا القرنين فهو ملوك مادي و فارس
 اما قوچ - انکه دیدی  ذالقرنین ( دارنده دو شاخ ) است  پس او  (کوروش بنیان گذار  ) فرمانروائی   ماد و فارس است
21 و التيس العافي ملك اليونان و القرن العظيم الذي بين عينيه هو الملك الاول
 و بز ستبر  فرمانروای  یونان است  و شاخ  بزرگ  انکه میان  دو چشمش است  او  فرمانروای  اول (اسکندر ) است

شرح  -  می دانیم که فرمانروائی که کوروش ان را بنیان گذاشت بدست اسکند ر   نابود شد  بنا براین  قوچ ذالقرنین ( دو شاخ ) کوروش است و بز تک شاخ که علامت  دیکتاتوری و شیطانی است  اسکند ر مقدونی می باشد 


 تا بدینجا از مطالعه خودمان به این نتیجه رسیدیم که

1کوروش به ده دلیل پیامبر بوده  است 
2-   شریعت کوروش  بیان حقوق بشر بوده است که اعلام کرد
3-    کبش ذالقرنین (قوچ دارنده دو شاخ ) لقبی است که خداوند با وحی به دانیال ابلاغ کرد  که کوروش بنیان گذار فرمانروائی ماد و فارس است 

 حالا وقت ان است که در قران پیگیری کنیم و ببینیم محمد پیامبر راجع به ذالقرنین ( که پیامبر  و شریعتش حقوق بشر  است  ) چه میگوید 


قران سوره كهف آيات 82 تا آخر آيه 98:

يسئلونك عن ذی القرنين قل سأتلوا عليكم منهم ذكراً

(اي پيامبر) مى پرسند از تو از ذولقرنين ( و کار هایش ) بگو مى خوانم براى شما از او تا يادآورى شويد

اِنّا مكّنّا له فى الارض و آيتناهُ من كل شى سبباً

همانا ما (خدا و ملائكه ها) امكانات داديم براى او در زمين و داديمش از هر چيزى وسيله اى باو   

 شرح –دلیل اول  از قران  خداوند به پیامبران امکانات می دهد  تا ماموریت خود را انجام دهند پس ذالقرنین پیامبر بو ده است

فاتبع سبباً

پس پيروى كرد وسايل را (تا به مغرب زمين رسید)

حتى اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فى عينٍ حمئه و وجد عندها قوماً

تا اينكه رسيد به جاى غروب خورشيد و يافتش (خورشيد را) غروب مى كند در چشم مخلوطی (  از شعاع خورشید و اب در غروب خورشید در منقطه دریائی ایجاد می شود) و يافت نزد آن مردمى را

قلنا يا ذاالقرنين امّا اَن تعذب و امّا انْ تتخذ فيهم حسناً

گفتيم اى ذالقرنين چنانكه عذاب كنى (ستمكارانشان را) و چنانكه بگيرى در ايشان نيكوكارى را (براى خوبا نشان)

 شرح - دلیل دوم از قران خداوند با ذالقرنین گفتگو می کند-  خداوند فقط با پیامبران گفتگو می کند  

قال اما من ظلم فسوف نعذبه ثم يُرد الى ربه فيعذِبه عذاباً نكراً

گفت (ذا القرنين) چنانك كسى ستم كرد پس بزودى عذاب مى كنم او را سپس برگردانده مى شود به سوى پروردگارش پس عذاب مى كند عذابى مبهم

و امّا من امَنَ و عمل صالحاً فله جزاء الحسنى و سنقول له من امرنا يسرا

و چنانكه كسى ايمان آورد (بحق) و نيكوئى كرد پس براى او پاداش خوب است و مى گوئيم براى او از امرمان به آسانى

ثم اَتبع سبباُ

سپس پيروى كرد وسائل را (كه به شرق رسید )

حتى اذا بلغ مطلع الشمس وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا

تا اينكه رسيد بطلوع گاه خورشيد و يافت (خورشيد را) طلوع مى كند بر مردمى كه قرار نداديم براى ايشان از غير آن پوششى 

كذالك و قد احطنا بما لديه خبراً

چنين است (وضعشان) و بدرستى كه احاطه داديم به آنچه نزد او (ذولقرنين) بود خبيرى (بر احول ان قوم آن خبير خضر  بودکه همرا ذالقرنین بود  .)

 شرح –  دلیل سوم  از قران خبیر =خضراست  همراه پیامبران می شد که همراه ذالقرنین بود 

ثم اَتبع سبباً

سپس پيروى كرد وسائل را (كه به شمال رسید)

حتى اذا بلغ بين السدين وجد من دونهما قوماً لا يكادون يفقهون قولاً

تا اينكه رسيد ميان دو كوه يافت از غير آن دو (شرقيها و غربيها) مردمى را  نزديك نبود كه بفهمند سخنى را (از علم سد سازی  )

شرح - دلیل چهام از قران فهم  علومی  که پیامبران داشتند اما مردم زمانشان نداشتند ذا القرنین علم ذوب فلزات را داشت   مثل شفای مریضان که عیسی یا علم اقتصاد که یوسف  داشت  

قالوا يا ذا القرنين اِن يأجوج و مأجوج مفسدون فى الارض فهل نجعل لك خرجاً على ان تجعل بينا و بينهم سداً

گفتند يا اى ذالقرنين همانا يأجوج و مأجوج فساد مى كنند در زمين پس آيا قرار دهيم براى تو مخارجى بر اينكه قرار دهى ميان ما و ايشان سدی

قال ما مكنى فيه ربى خیر  فاعينونى بقوﺓٍ اجعل بينكم و بينهم ردماً

گفت(ذالقرنین ) آنچه امكانات داده در آن پروردگارم (به من ) كافى است پس كمك كنيد به قوّت (جسمى) قرار دهم ميان شما و ايشان پركردنى

شرح-  به اين ترتيب بود كه ذولقرنين به سرمایه دولت  و علم خود وبا کمک بدنی مردم - تنگه ميان دو كوه را پر كرد تا يأجوج و مأجوج نتوانند از آن تنگه بر مردم حمله كنند

أتونى زبر الحديد حتى اِذ ساوى بين الصدفين قال انفخوا

بياوريد پاره هاى آهنى (سنگ آهنى) تا آنگاه كه مساوى كرد ميان دو كفه (كوه) گفت بدميد (به كوره ها)

حتى اذا جعله ناراً قال اتونى اُفرغ عليه قطراً

تا اين كه قرار داد آتشى گفت بياوريد بريزم برآن مس (گداخته) را(تا زنگ نزند )

فما اسطاعُوا اَن يظهروه و ما استطاعوا له نقباً

پس نتواستند (يأجوج و مأجوج) اينك بالا روندش و نتواستند بر او سوراخى ايجاد كنند

قال هذا رﺤﻤﺔ ٌ من ربى فاذا جاءِ وعد ربى جعله دكاًء دکا و كان وعد ربى حقاَ

گفت (دولقرنين) اين رحمتى است  از پروردگارم - پس آنگاه كه آمد (قيامت) وعده پروردگارم قرار مى‌دهد آن را كوبيده و بود وعده پروردگارم حق .


آنچه كه در بالا آمد خود آيات قرآن بود و حالا به امورى اشاره مى كنيم كه در اين آيات آمده است و ممكن است خوانند به دليل ترجمه تحت الفظى متوجه آنها نشود.

1ـ چرااین شخص  ذالقرنين ناميده شده ـ جواب  را از رویای دانیال دانستیم اما دلیل دیگری هم دارد  براى اين كه شرق و غرب العالم را در حكومت خود داشت و به عربى (قرنى الشمس) يعنى دو شاخ زمين كه خورشيد از آن طلوع و غروب مى كند گفته می شود .

اما خصوصيات ذوالقرنين:

1ـ خداوند همه وسايل لازم را در اختيار او قرار داده بود. و این هم از صفات پیامبران است

2ـ ابتدا غرب كره زمين و سپس شرق آن را تصرف كرده است. و به عدالت رفتار می کرد  که از صفت پیامبران است

3ـ مومن به خداى يگانه و عادل و صالح بوده است.  و دعوت کننده به دین  -بدون اینکه اجبار  کند   

4ـ يار و ياور مظلومان و ضدظالمان بوده است. که اساس دعوت پیامبران را تشکیل می دهد

5ــ سدى را از آهن و مس بنا كرده است تا يأجوج و مأجوج به سرزمين آن قوم هجوم نياورند اين سد به شكل ديوارى است كه ميان دو كوه در تنگه اى  در میان کوه های قففاز بنا شده است.

کوه های  قفقاز ميان  درياى خزر و درياى سياه است اين تنگه و سد هنوز موجود است و به زبان محلى كه امروز – زبان  تركى است داريال يا داريول ـ يعنى راه باريك ناميده مى شود و رودخانه اي در آن منطقه است به نام سايروس ـ كه اسم كورش به زبان فرانسوى سايروس است بزبان ترکی کر می گویند .

6ـ اقوام يأجوج و مأجوج ـ همان مغول هستند علامه طباطبائى در كتاب تفسير الميزان (ص 395) مى گويد يأجوج و مأجوج همان كلمه ماكوك و منكوك تلفظ مغولى هستند كه امروزه مغول و منغول گفته مىشود.

دلیل های  ابو کلام ازاد در  اثبات اينكه ذوالقرنين همان كورش كبير است

1ـ اولين كسى كه ذالقرنین بودن کوروش را  اثبات كرد فيلسوف مسلمان و سنى اهل هندوستان ابو کلام آزاد  بود كه بعد از تحقيقات بسيار به اين نتيجه رسيد كه تنها كسى كه آيات تورات بطور واضح ان  را  بیان میکند  وایات  قرآنى بر او منطبق مى شود كوروش است تا قبل از او همه علماء تصور مى كردند كه اسكندر مقدونى ذولقرنين است  در حالی که اسکندر (بز تک شاخ ) بر پایه تورات ضد  ذالقرنین بوده است ابو کلام  اثبات مى كند كه مشخصاتى كه قرآن ارائه مى دهد بر زندگى اسكندر مقدونى مطابقت ندارد چون:

1ـ اسكندر مشرك بوده است و در همدان ايران ادعائى خدايى كرد.

2ـ ظالم و ستمگر  بوده است.

3ـ هيچ وقت در زندگى خود غرب و شرق زمين را در حكومت خود نداشته بلكه او غربى بود و از غرب شروع به حركت كرد و تا شرق را ويران كرد و سوزاند.

4ـ اسكندر هيچ سدى براى جلوگيرى از يأجوج و مأجوج نساخته است هيچ وقت اسم اسكندر سايروس نبوده است سايروس اسم فرانسوى كورش است.

5ـ بنا بر صفاتی که اسکندر  داشته است . خداوند از او به نيكى ياد نمى كند.

6ـ آيت الله محمدحسين طباطبائى ـ صاحب تفسيرالميزان بعد از مطالعه كتاب ـ ذولقرنين ـ كورش كبير است از فيلسوف ابوالكلام آزاد اهل هندوستان مى گويد در (الميزان ج 13 ص 4266)

هر چند در نظر ابوالكلام ممكن است نواقص باشد اما تنها نظريه اى كه آيات قرآنى مطابقت دارد و ـ ذالقرنين بودن كورش را تأييد مى كند و بيشتر از 4 صفحه در اينباره مطالب گذشتگان و نظريه هاى ديگر را مى آورد و در نهايت مى گويد.

الميزان ج 13 ص 391:

همانا ذولقرنين كوروش يكى از پادشاهان هخامشى (569ـ 560) قبل از ميلاد است كه امپراطورى ايران را پايه گذارى كرد و مملكت هاى ماد ـ بابل ـ استخر و .... يكى كرد و به يهود اجازه داد تا به فلسطين برگردند و كمك كرد تا هيكل سليمان را بازسازى كنند سپس يونان را تصرف كرد و سپس اقصی نقاط شرق را تصرف كرد و در تنگه داريال ـ بين كوههاى قفقازز نزديك تفليس سد را بنا كرد.

در ص 394 مى گويد:

سد امروز موجود است در تنگه اى در كوههاى قفقاز كه ممتد از درياى خزر تا درياى سياه  است  و تنگه دريال ناميده مى شود واقع در نزديكى تفليس و بين ولادى كيوگز است و در زير نويس مى آورد. كلمه داريال ـ به تركى داريول (راه باريك))  است و سد به زبان محلى (دميرقاپو) يعنى درب آهن ناميده مى شود.

در ص 395 مىنويسد:

براى تأييد اين نظر وجود رودخانه اى است نزديك سد به نام سايروس و آن اسم كورش نزد اروپائيان است.

و در ص 396 مىنويسد:

با اينك بيان ابوالكلام خالى از نقص نيست اما واضح ترين و مطابقترين بيان با آيات قرآنى است

 (در نتيجه تأييد مى كند كه ذولقرنين همان كوروش كبير است. بعد از طباطبائى ـ ناصرمكارم شيرازى با عده اى از علماء حوزه علميه قم كتاب تفسير نمونه را نوشته اند و نظر ـ ابولكلام آزاد فيلسوف هندى  و نظر محمدحسين طباطبائى در الميزان را با قدرت بيشتر و به يقين قبول كرده اند و كوروش را همان ذولقرنين مذكور در قرآن دانسته اند (تفسير نمونه ج 12 ص 552)

و در كويت آقاى ابولقاسم ديباجى در كتاب قصص القرآن مى آورد ص 50:

كورش كبير آنكه به فرانسوى سايروس گفته مى شود و در پاساركاد دفن شده سر سلسله پادشاهان هخامنش بوده است.

و در صفحه 56 حديثى از امام على (ع) مى آورد كه در شأن ذولقرنين است.

ذولقرنين بنده اى صالح بود خدا را دوست داشت و خدا هم او را دوست داشت و خداوند امكانات داد تا غرب و شرق را مالك شد و براى او يار و ياورى از ملائكه ها بود كه اسمش رقائيل است رقائيل بر او نازل مى شد و با او گفتگو مى كرد

شرح – همان طور كه قبلاً در تورات خواندیم خداوند روح القدس را  همراه  کوروش کرده بود و امام  علی -  می فرماید  نام ان فرشته رقائیل است که  لقبش روح القدس است  همانطور که همه فرشتگان  لقب مخصوصی  دارند   مثلا میکائل  روح العطاء است  جبرائیل – روح الامین است و اسرافیل –  روح الحفیظ است  و عزرائیل – روح الاخیذ است  و نیز خبیری که قران از ان یاد می کند و همرا ذالقرنین بوده است خضر  می باشد که موسی می خواست  نزد او شاگردی کند  چون خضر دارای  علم لدنی از طرف خداوند بوده است

و در ص 55 دیباجی  مى آورد:

وقتى كه بناى سد را تمام كرد بسيار خوشحال بود كه قدمى در راه نجات بيچارگان برداشته است و گفت:

سوره كهف آيه 98

هذا ر حمه ٌ من ربّى  

(اين رحمتى از پروردگارم است)                                                                                      

 (كلام ديباجی تمام شد)


1ـ استاد كيوان قزوينی در كتاب (روضه الصفا ج1) مى گويد:


مادر كورش يكى از انبياء بنى اسرائيل بوده است.


2ـ و در تاريخ ابن اثير (ج1 ص 115):

كورش در سيزده سالگى تورات را مى دانست و به زبان و خط يهودى آشنا بود و سخنان دانيال و امثال او را درك مى كرد و او دانيال را منصب قضاء داد و انچه كه بخت نصر به غنيمت از بيت المقدس آورده بود بازگرداند و بيت المقدس را آبادان كرد.

3ـ ابن بلخى در فارسنامه ص 44 مىنويسد:

چون نژاد كورش از يهود و فارس است لذا او را (قاطر) يعنى دو رگه لقب داده اند.

4ـ مسعودى در كتاب مروج الذهب ج 1 ص 99 و ابن خلدون در ج 2 ص 162 آورده اند

 مادر كورش از بنى اسرائيل بوده و دانيال كوچك دائى او محسوب مى شود.

5ـ گرشمن در ص 123 تاريخ خود مى گويد:

او (كورش) هر كجا رفت خدايان مذاهب مختلف را به رسميت شناخت و تصديق كرد.

شرح- و اين نشان دهنده مردم سالار بودن كورش است كه به همه اديان و مذاهب آزادى تمام داده است. چيزى كه قرآن مى گويد:

لا اكراه فى الدين  (در دين هيچ اجبارو زورى نيست)

نتيجه:

1ـ به گفته امام على (ع) فرشته اى هميشه با او (ذوالقرنين) بوده به نام روح القدس است  وهمه  كتب انبياء سابق را مى دانسته است مثل هر پيامبری که  مى آيد كتب قبل از خود را نيز مى‌داند در نتيجه كورش همه اديان را يك دين مى دانسته و از يك خدا به همين دليل  شریعت او منشور آزادى بشر است.

2ـ كورش  از طرف پدر پارسی اریائی بوده است اما از طرف مادر قطعاً نسبش به ابراهيم مى رسد چرا كه مادرش از  پيامبران بنى اسرائيل بوده است و بنى اسرائيل همه از فرزندان ابراهيم (زردشت) است.

در نتيجه بيجا نيست كه خداى اسلام كورش (ذولقرنين) را در قرآن با آن صفات آورده چرا علاوه بر اين كه كورش خود صاحب صفات برجسته است بلكه از نسل پيامبران است در نهايت بايد گفت كه ابراهيم (زردشت) پدر انبياء و محمد از فرزندان ابراهيم و كوروش از فرزندان ابراهيم هستند در نتيجه همه برجسته گان تاريخ بشرى به نحوى با ايران و اریائی ها  ارتباط دارند و محمد پیامبر خاتم هم چون از نوادگان زردشت (ابراهیم )است پس اریائی نژاد است و عرب نیست  در مقاله بعدی به این مطلب می پردازیم .

3 ـ  با ده دلیل از تورات و چهار دلیل از قران و یک دلیل از حدیث امام علی  -  کوروش  پیامبر  و شریعت او حقوق بشر و لقبش  ذوالقرنين است.

 

 

 

 

 









    













هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر