۱۲ دی ۱۳۹۵

پیدایش شب یلدا و چهار شنبه سوری و نوروز و سیزده بدر



                    پیدایش شب یلدا و چهار شنبه سوری  و نوروز و سیزده بدر  

                                       بنام خداوند جان وخرد  

عید نوروز  نه تنها  بخشی از فرهنگ  ملی مردم ایران است  بلکه بخشی از  فرهنگ   مردم   خاورمیانه  است نوروز را مردمی از هند - ترکیه - عراق - افغانستان-  اذربایجان- پاکستان –تاجکستان و..... جشن می گیرند وبر انسان متمدن است که از هویت  ملی  ودینی و...  خود  کاملا آگاه باشد  در ابتدای  انقلاب  بخشی از روحانیت  با این  عید نوروز  به مخالفت پرداختند  و آن  را عید خرافی  و- عید آتش پرستان  جاهل  دانستند  و کوشش های بسیار شد تا نوروز را  از فرهنگ ملی ایران حذف کنند  اما هرچه  تلاش کردند مردم بیشتر به حفظ آن  پرداختند  بالاخره نتوانستند   آن را بکلی حذف کنند  اما همواره کوشش ها بر این  بود وهست که کم رونقتر برگزار شود   با اینکه امروز  رهبران رژیم  پیام های نوروزی هم می دهند  ولی با بخشهای  از آن هنوز هم بشدت  مخالفت می کنند  و آن بخشها  شب یلدا و چهار شنبه سوری است  در صورتی که نوروز  یک مجموعه از  فرهنگ  و آداب زندگی و پیروزی  انسان حقوق مدار بر انسانهای  مستبد و  ضد آزادی و ضد  استقلال   و ضد  رشد  است   که هر بخشی معنای  خاص خود را دارد  ودر مجموع  فرهنگ  انسانهای  شاد  و آگاه بر حقوق انسانی  و رابطه  انسان پاک  با خداوند هستی است  و مبداء یک شروع  جدید برای عمران و آبادی  زمین   وپالایش طبیعت  و جامعه انسانی از   هر که و از هر چه مانع   بالندگی   انسان و طبیعت است  تمام این معانی  در خود نوروز است  - روز اول بهار  - روزی که در طبیعت انقلابی رخ می دهد   انسان عاقلی  که خود  ساخته شده از  مواد این طبیعت است  اگر به عقل خود مراجعه کند  نمی تواند  با نوروز مخالفت کند  همچنانکه    تمام ملت های جهان  با نوروز به عنوان جشن طبیعت موافق هستند  روزی که طبیعت از نو زنده می شود  روزی که تولد نوینی  در طبیعت  رخ می دهد  و چطور انسان  بر خاسته از این طبیعت  با  تولد جدید طبیعت که تولد خود انسان است  مخالفت کند از اینرو  نوروز برای بقاء خود   تمام  دلایل و براهین هستی  خود را دارد  و نیازی به دفاع ما نیست و - 5000 هزار سال است که نوروز  هست و خواهد بود  وهیچ کسی نمی تواند   آن را از مردم  ایران جدا کند  همچنانکه عربها و ترکان  آسیای مرکزی  نتوانستند چرا که طبیعت انسان  ایرانی نوروز طلب است   و انسان می خواهد هر روزش نوروز باشد   از اینرو مخالفت آن دسته از  روحانیت  که با نوروز  جنگیدند  شکست بود   اما آنچه که  ما در این تحقیق  در پی  آنیم یافتن  زمان و مکان تولد و در نتیجه در پی  شناسنامه  نوروزهستیم بالاخره  نوروز هم  مبدئی دارد   امکان ندارد چیزی به این عظمت  ساخته خیال  و خرافه باشد  چون چیزی که حقیقت و واقعیت نداشته باشد  نمی تواند  دوام داشته باشد  پس در جستجوی آن باید شد  وقتی به این امر پر داختیم با شگفتی متوجه شدیم   نه تنها نوروز  ریشه و پایه دینی و الهی دارد  بلکه  نقطه عطف تاریخ بشریت هم هست   یعنی نوروز   علاوه بر اینکه یک  واققه طبیعی  است بلکه یک واقعه اجتمائی بشری جهانی هم هست  که بخش بزرگی از فرهنگ ملی ما ایرانیان شده است ونیز نقطه  وحدت میان فرهنگ ملی و دینی  ما  است  و دلایل آن هم  در خود مصادر دینی ما  موجود است  و در تعجب هستیم چرا  روحانیت   به این امر توجه نکرده  ویا به قصد و با آگاهی   با نوروز به مخالفت پرداخته اند   در واقع تنها  با فرهنگ ملی ما مخالفت نکرده اند بلکه با خدا و دین خداوند هم مخالفت  کرده اند   از اینرو نیاز بود  تا واقعه  نوروز  بطور شفاف تحقیق و  بیان شود  و ما را بر آن داشت تا  تاریخ نوروز را بررسی کنیم و مبداء پیدایش آن را یافته ودر اختیار عموم  قرار دهیم  هر چند که می دانیم  این تحقیق  کامل نخواهد بود وبر نوروز دوستان  است که آن را کامل کنند  و برای اینکه حجتی باشد بر روحانیت مخالف نوروز- این تحقیق بیشتر  بعد دینی دارد  واز قرآن شروع می کنیم
    1-   سوره مائده آيه 69:
        اِن الذين آمنوا و الذین هادوا و الصابِئون و النصارى من آمن بالله و اليوم آخر و عمل صالحاَ فلا خوفٌ عليهم و لا هم يحزنون

همانا آنان كه ايمان آوردند (به محمد) و آنان كه يهودی (پیروان موسی) و صابئین(پیروان نوح) و نصارى (مسیحی )شدند كسی که ايمان آورد به خدا و روز آخرت و عمل کرد  اصلاحی (حقمداری )را پس نيست ترسى بر-ايشان و نيست ايشان را اندوهى
شرح=  در اين آيه چها گروه  انسان وجود دارد – آنان كه به محمد (ع) ايمان آوردند و آنان كه به موسى (ع) ايمان آوردند و آنان كه به عيسى (ع) ايمان آوردند و آنان كه به نوح (ع)ايمان آوردند اگر ايمانشان را به خدا و روز آخرت حفظ كنند  و عمل حقمدارانه کنند خداوند مى فرمايد آنان نه ترسى و نه اندوهى نبايد داشته باشند چون عمل صالح (حقمدار ) آنها را خداوند به حساب مى آورد

 ودر آيه ديگر در سوره بقره آيه 62:
 اِن الذين آمنوا و الذين هادوا و النصارى و الصابئين من آمن بالله و اليَوم الآخر و عمل صالحَ فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم ولا هم يحزنون

همانا آنان كه ايمان آوردند (به محمد) و آنان كه يهود (پیرو موسى) و نصارى (پیرو عيسى) و الصابئين (پیرو نوح) شدند كسی که  ايمان آورد به خدا و روز آخرت وعمل کرد اصلاحی (حقمداری)را پس براى ايشان است  مزدشان نزد پروردگارشان - و نيست ترسى بر-ايشان و نيست ايشان را اندوهى.
شرح=و در اين آيه خداوند مى فرمايد اجر يعنى مزد -ايمان به خدا و روز آخرت وعمل صالح (حقمدار ) را دريافت خواهند كرد و ترسى و اندوهى نبايد داشته باشد .
و سوره حج آيه 17:
اِن الذين آمنوا و الذين هادوا و الصائبين و النصارى و المجوس و الذين اشركوا اِن الله يفصل بينهم يوم القيامه اِن الله على كل شىء شهيد
همانا آنان كه ايمان آوردند به (محمد) و آنان كه يهود (پیرو موسى) و صابئين (پیرو نوح) و نصارى (پیرو عيسى) و المجوس (پیرو زردشت ابراهيم در تحقیق دیگری ثابت کرده ایم که ابراهیم همان زردشت است ) شدند (آنها  ظاهرا موحدندو آنان كه شرك ورزيدند همانا خداوند - جدا مى كند ميانشان روز قيامت همانا خدا بر هر چيزى شاهد است.
شرح=وازاین  آيات اين نتيجه را مى گيريم كه  براساس ایات قران  کسانی که عمل صالح  (حقمداری ) می کنند درجات اعمالشان متفاوت است اما هر کس به اندازه  عمل حقمداریش  لیاقت در یافت   مزد است  و مزدشان هم این است هم در دنیا وهم در آخرت  ترسی و اندوهی   نخواهند داشت  خیالشان راحت باشد و در دنیا و آخرت از پیروزمندان خواهد بود و آنها 5 دسته اند  .
1.  صابئين: كسانى كه به  جمشید جم(نوح )ايمان آوردند.
2. مجوس: كسانى كه به زردشت (ابراهيم) ايمان آوردند.
3. هادوا: كسانى كه به  اوشیدر (موسى ) ايمان آوردند.
4. نصارى: كسانى كه به اوشیدر ماه (عيسى ) ايمان آوردند.
5الذین آمنوا  -آنانکه به  استوت ارت (محمد ) ايمان آوردند.
اين پنج دسته همه  مسلمان هستند  چون دین همه پیامبران اسلام (صلح ) بوده است  يا به معنى ديگرهمه اهل كتاب هستند وزندگى كردن با ايشان و خريد و فروش و خوردن طعامشان و ازدواج  کردنشان باهمدیگر و ... حلال است.  و همه می توانند  نسبت به همدیگر  بر پایه  خدای واحدشان  در دنیا  حقوق هم دیگر را عملی کنند  و در آخرت  از نجات یافتگان و از اهل بهشت باشند 
        و دسته ششم : و الذين اشركوا – كسانى كه خداوند  يگانه مطلق فعال را به عنوان خالق جهان هستى نمى شناسند یا اگر هم می شناسد  در عمل انسانهای مطلق گرا هستند  در نتیجه خودشان را مطلق فعال  می دانند  و در پی بر قراری حاکمیت و ولایت مطلقه  خودشان  بر دیگران هستند از اینرو هر دیکتاتوری  مشرک است  چون خود را به درجه خدائی رسانده است   واز  مردم اطاعت مطلقه  می طلبد  از اینرو هر نوع ارتباطى با ايشان حرام است چون ميزان انديشه و عملشان شرك عملی یعنی ثنویت  تضاد محوری  و در نتيجه زور است و نبايد با كسى كه بر پايه زور و سلطه گرى با ديگران رابطه برقرار مى كند . رابطه داشت و بايد با آنها يعنى ديكتاتورها به مبارزه برخاست- اما تا وقتى كه مشركان حقوق ایشان را سلب نکرده اند   مبارزه بر پايه آگاهى دادن است تا آنها هدايت شوند و اگر سلب حقوق کردند دفاع از حقوق ذاتی خود - حق هر انسان  است واز  واجب واجبات  است.اما  در اینجا ما  چون تاریخ نوروز را می خواهیم  بررسی کنیم   مسائل مهمی که از حقوق انسان در این آیات  مطرح هست را  به وقت دیگری می گذاریم   وچون تاریخ  نوروز  با دین صابئین  ارتباط دارد  به تاریخچه این دین می پردازیم  تا  از منشاء پیدایش نوروز  آگاهی یابیم
        صائبين كسانى هستند كه بنابر ادعاى خودشان از پيروان نوح (ع) مى باشند
    1-  كتاب ديانات قديمه ص 245
صابئون قومُ يزعمون انهم على دين نوح (ع)
صابئين قومى هستند كه اعتقاد دارند همانا ايشان بر دين نوح (ع) هستند.
2- كتاب ديانات قديمه ص 250 آمده
اعتقاد صائبين به اينكه خالق واحد وازلى و ابدى است.نيست اول براى وجودش و نيست آخر بر وجودش و منزه است از عالم ماده و طبيعت و حواس آن را درك نمى كند و همانا او نزاييده و زاييده نشده است و او علت وجود همه اشياست و به وجود آورنده اش است.
3-كتاب ديانات قديمه ص 76:
        فرزندان يافث نژاد تورانى شدند ( نوح  در کشتی چهار پسر داشت  - سام – حام - آر –  یافث   که چهار نژاداصلی موجود از آنها  باقی مانده است )  و قبل از اين كه آريائى ها به هند بروند آنها رفته بودند آريائى ها سفيدپوست بودند و با زردها ازدواج نمى كردند و آنها را اسير مى كردند.
4- کتاب ديانات قديمه ص 87 آمده:
        اساس عقيده هندوها - عقايد آريائیها است.
شرح:مى دانيم كه تاريخ ورود آريائى ها به هندوستان قبل  از ظهور زردشت بوده است بنابراين دينی كه آريائى ها با خود به هند بردند دين نوح (ع) بوده است چون نوح قبل از زردشت بوده است  از اينرو هندوها در واقع پيرو نوح بوده اند و دينشان صابئى بوده  است اما اين كه امروز خود را به آن نام معرفى نمى كنند به دليل گذشت زمان و انحرافات و تحريفات واقع شده در دينشان است و هر چند كه قسمتى از پيروان نوح در تركيه و عراق هستند و امروز هم خود را صابئى مى دانند آريائى ها كتاب مقدسشان را هم به هند برده اند.
4-کتاب ديانات قديمه ص 82:
ويدا - كتاب مقدس هندوها را آريائى ها آوردند و براهمه - ويدا را تدوين كردند و رجال دين هندو يعنى براهمه از آريائى بودند.
شرح:
در نتيجه: ويدا - كتاب مقدس – آريائى ها همان كتاب نوح (ع) مى باشد .
6-کتاب ديانات قديمه ص 90:
كتاب ويدا – معنایش كتاب حكمت است.
شرح=  آدم و حوا در ريگ ويدا= مبدأ تاريخ زندگى انسان از آدم و حوا شروع مى شود اما در كتاب هاى قديم دینی مثل ريگ ویدا (كه به معنى حكمت) است زندگى بشر از يمه (جم) و يمى (جمك) شروع مى شود اين نظر هم كاملاً درست است چون كه ادامه نسل بشر همانطور كه در قرآن نيز آمده است از نسل نوح و همسر او مى باشد چرا كه در طوفان نوح, همه انسان ها مردند مگر نوح و همسر و چهار فرزندش سام - حام - يافث – آر-که با همسرانشان و فرزندانشان در کشتی بودند  از اينرو در كتاب ريگ ویدا - يمه (جم) و يمى (جمک) همسرش انسانهاى اوليه بحساب آمده اند چرا كه نسل بشر از آن دو ادامه يافته است و كمى بعد خواهد آمد كه يم همان جم و جم همان نوح (ع) است همان طور كه در قرآن آمده است ادامه نسل بشر بعد از طوفان از نسل نوح مى باشد.
سوره صافات آيه 73 به بعد:
        و لقد نادينا نوح فلنعم المجيبون و نجيناه و اهله من الكرب العظيم و جعلناهُ ذريتهُ هم الباقين
(و به درستى كه ندا داديم نوح را پس البته خوب جواب دهنده بود و نجات داديم او و خانواده اش را از غم بزرگ و قرار داديم فرزندان او را كه ايشانند باقى ماندگان.)
        شرح  =و چون دين هندوها همان دين نوح (ع) است و كتاب ويدا نيز كتاب نوح است بنابراين با همه تحريفاتى كه شده است اما اين نكته در آن باقى مانده كه نسل بشر از يم (جم = نوح) مى باشد و اين سخن را تورات و قرآن نيز تصديق مى كند اما نه به عنوان آدم و حواهاى اوليه از اينرو در ريگ ويدا بحثى از آدم و حوا وجود ندارد بلكه تاريخ بشر از بعد يم شروع مى شود.


در كتاب پژوهشى در اساطير ايران – اثر مهرداد بهار ص 225 آمده:

  (يمه = yama خواهرى دارد به نام yami به معناى همزاد در واقع در ارتباط يمه و خواهرش يمى است . مردمان جهان فرزندان اين خواهر و برادرند بنابر اساطير هند و ايرانى كه آثار آن در وداها و اساطير ايرانى باز مانده است مى توان معتقد شد كه هند و ايرانيان معتقد بودند اين برادر و خواهر نخستين پدر و مادر جهانيان اند گناهى كه در وداها بر عهده يمه قرار مى گيرد اين است كه وى به تحريك خواهرش با وى همبستر مى شود و از اين طريق مردمان پديد مى آيند.
شرح:با توجه به اين كه اين مطلب دچار انحرافات و تحريفها و انواع تناقض ها شده است بايد يادآور شد كه يمه با يمى خواهر و برادر دينی هستند نه خواهر و برادر خونى و ادامه نسل بشر هم از آن دو باقى مانده است و همان طور كه بيان شد نوح = يمه و همسرش یمک داراى چهار پسر بودند كه داراى زن و فرزندان بودند و نسل بشر تا امروز از آنها باقى مانده است و چهار نژاد  اصلی    بشر عبارتند نژاد ) سامی – حامی – یافثی- آری(  و پدر آنها- يمه –( جم ) هيچ گونه در هم بستر شدن با  يمى دچار گناه نشده است و نيز در كتاب اوستا نيز خواهيم ديد كه جم هيچگاه ادعاى خدائى نكرده است و آن اتهام و دروغ بزرگى است كه بر اين پيامبر الهى زده شده است آنچه كه يمه - جم - نوح - دچار آن شده است انحراف مردم از دين توحيد بوده است كه جامعه را دچار بدبختى هاى بسيار كرده است و بعد از يمه – جم – نوح - جامعه تحت سلطه اهريمن صفتان درآمده است . انحراف از اصول حكمت يا به زبان اوستائى انحراف از آسن خرد بوده است.كتاب ريگ ویدا (حكمت) كه قدمت آن 5000 سال است تا كنون كسى نويسنده يا صاحب آن را معرفى نكرده است چون كه نويسنده اى ندارد بلكه كتاب خداوند است که  يمه آورده  است و يمه هم مثل هر پيامبر ديگر ادعا نکرده است كه اين كتاب از  خود من است
كتاب ريگ ویدا - ترجمه جلال نائينى ص 105:
(آديتياها (Adityas) نام يك دسته از خدايان يا ايزدان آسمانى است كه بنابر اساطير هندو در بالاترين ناحيه آسمان منزل دارند و حكومت مى كنند)
شرح:حكومت به دست اديتياهاست بنابراين بر كل هستى حكمروائى مى كنند و آن همان اصول قانون حاكم بر هستى است  که بعد ها به علت تحریف شدن  تجسم یافته اند  و از ایزدان (فرشتگان )  شده اند  .
(و در ص 106 اسمهاى آنها را مى آورد و مى نويسد.كه وارونا (Varuna) بر آنها رياست .... دارد و عبارتند از:
     1-  وارونا (Varuna)
     2-  ميترا (Mitra)
     3- آريمن (Aryaman)
     4- بهگی(Bhagi)
     5- دكشه (Daksa)
 6-  اَمشه (Amsa)
     7-  سويترى (Savitri)
   (در ص 106 – اديتى (Aditi) يا ابديت اساس نگاهدارى آنهاست و آنها نيز نگاهدار او مى باشند عنصر جاويد و غلبه ناپذيرى كه آديتياها در آن زندگى مى كنند و ذات آنها را تشكيل مى دهند نور است .
شرح:می دانیم که یکی از اسماء اصول دین در قرآن نور است و اصول دین قانون هستی و خلقت است  پس ادیتیاها  همان  اصول دین نوح (ع) و قانون  هستی می باشد  و این اصول در دین زردشت (ابراهیم) بنام امشاسپندان (آسن خرد ) آمده است و خداوند در قرآن  می فرماید  در تورات و انجیل – و در خود  قران  نور را قرار داده ایم
سوره المائده ایه 44
انا انزلنا التورات فیها هدی ونور(همانا ما نازل کردیم تورات را که در اوست هدایت و نور )
ودر ایه 46  همان سوره
 و اتیناه الانجیل فیه هدی ونور( و دادیم اورا(عیسی را) انجیل  که در اوست  هدایت و نور )
ومورد خود قران سوره النساء ایه 174
و انزلنا الیکم نورا مبینا  (ونازل کردیم بسوی شما (مسلمانان ) نوری شفاف کننده )
ملاحظه می شود که ادیان الهی همه اصول مشترک دارند   حالا بترتیب تعدادو  نامها اصول نور را از  ریگ ویدا  کتاب  نوح (ع)  می اوریم  
     1-  سويترى - اين اديتيه همان سروش در اوستا و يا وحى در تورات و انجیل و قران است.
     2-وارونا - همان اهْوَمَنَهْ دئنا در اوستا و اصول دين در تورات - انجيل و قرآن است.
     3 -  ميترا - همان اَشه در اوستا و توحيد در تورات - انجيل و قرآن است.
     4- آريمن - همان آرمئيتى در اوستا و بعثت  در تورات - انجيل و قرآن است.
     5- بهگه - همان خشتروئريه در اوستا و امامت در تورات - انجيل و قرآن است.
 6- دکشه- همان هوروتات در اوستا و عدالت در تورات - انجيل و قرآن است.
     7- امشه - همان امروتات در اوستا و معاد در تورات - انجيل و قرآن است.
نتيجه اى كه مى توان از اين مطالب گرفت اين است كه آديتياها همان اصول دین  بوده است که در قران هم  بنام نور آمده است  كه بر اثر گذشت زمان و دست كاریهای بشر از وجود قانون بودن به وجودهاى جسمى و خدائى و فرشته ای بدل شده اند بنابراين آديتياها همان هفت سنت خداوند در هستى مى باشد كه خداوند به توسط نوح (ع) براى بشر عرضه كرده است و اين هفت سنت در پيامبران ديگر نيز استمرار داشته است تا به دست محمد خاتم پيامبران رسيده است .
 نام (يم) كه در ريگ ویدا است در كتاب اوستا به نام جم ذكر شده  است و در اوستا سازنده وَرِ جمكرد است كه از هر موجودى در آن قرار مى دهد تا آنها را نجات دهد آنچه كه يم يعنى جم را با نوح يكى مى كند. يكى داشتن هفت سنت است كه به نام آديتياها در ريگ ویدا آمده و ديگرى ساختن وَرِ جمكرد است كه موجودات زنده را در آن جمع مى كند تا نجات بدهد آديتياها همان اصول دین و وَرِ جمكرد نيز همان كشتى نوح مى باشد اما به دليل داخل شدن خرافات به اشكال مختلفى در كتابها و بقاياى تاريخى نشان داده شده است.
از جمله اين كتابها در اوستا و در آثار باقى مانده از  بابليان و سومريان است كه در دنباله اين تحقيق خواهد آمد
در كتاب پژوهش در اساطير ايران - نوشته مهرداد بهار ص 225 چنين آمده
 (جم)در  پهلوى Jamsed.Jam  و در اوستا yima و در سنسكريت yama ازمهمترین چهره هاى اساطير هندو ايرانى است در اساطير ودائى جم سرور جهان مردگان است كه به سعادت ابدى رسيده اند يعنى فرمانرواى بهشت برين او با خدايان جهان ودائى به دوستى و خوشگذرانى سرگرم است و بخصوص با وارونا و اگنى (agni) خداى آتش در ارتباط است اگنى دوست يمه (= جم) پرستار او است خدائى به اتفاق يمه (ظاهراً هر دو يكى اند) اگنى يا آتش پنهان شده را مى يابند او حتى گاه نام خداوند دارد هر چند مشخصاً و مستقيماً با اين نام خوانده نشده و تنها سمت مشخص او شاه بودن است او شاه جهان مردگان سعادتمند است يمه و وارونا دو شاهى هستند كه در بهشت به پذيره مردگان مى آيند او گردآورنده مردم است او راحت بخش مردگان است او برترين آسمان را در اختيار دارد و در آنجا مسكن گزيده است در اين جايگاه وى كه منزل خدايان نيز هست يمه در ميان سرودها و آواى نى به سر مى برد .
و در ص 201 كتاب پژوهشى در اساطير ايران - مهرداد بهار آورده.
        وَرِجمكرد . پهلوى wari jamkard به معناى باروى جم ساخته . بنائى است منتسب به جمشيد كه بنا به روايت ونديداد (فردگرد دوم) جمشيد آن را مى سازد تا گزيده اى از موجودات را در برابر گزند برف و سرماى عظيمى كه در عصر او اتفاق مى افتد در آن حفظ كند.(نوشته بهار تمام شد)
شرح:همان طور كه پيداست - وَرِ - باورى است كه براى نجات موجودات ساخته شده است آن هم از برف سنگين كه وقتى آب شود طوفان به پا مى كند و مى دانيم كه در مقابل طوفان آب-  خانه و يا زيرزمين و يا غار نمى تواند مقاومت كند تنها چيزى مى تواند در مقابل طوفان آب مقاومت كند كشتى است از اينرو وَرِ (باروى) جم ساخته - همان كشتى است و جم همان نوح است كه داستان آن در تورات و قرآن آمده و نيز در آثار باستانى بابلى و سومرى نيز مانده است قبل از اين كه حكايت جم را از اوستا بياوريم بايد پرسيد جم كيست و وَرِجمكرد را در كجا درست كرد جواب اين دو سئوال را در زير مى توان يافت.
كتاب اوستا - ترجمه جليل دوست خواه
        ص 968 – در اوستا يمه پسر ويوهونت و در پهلوى يَمَك يا جَمَك پسر و يونگهان و در سانسكريت پسر ويوسوَت يكى از كهن ترين چهره هاى اساطير هندو ايرانى است در اوستا پدر جم نخستين كسى است از مردمان كه گياه هُوم را مى فشارد و نوشابه آيينى «هوم» را از آن مى گيرد و به پاداش اين كار پسرى به نام جم براى او زاده مى شود (تمام شد)
مكان ساختن وَرِجمكرد كجا بود.
كتاب اوستا ترجمه جليل دوستخواه ص 937

        در اوستا اَيْرِيَنَ ويچ به معنى سرزمين ايرانيان - بيشتر رويدادهاى اساسى و مهم در اساطير و دين زردشتى در ايران ويچ و در كنار رود دايتى كه در اين سرزمين روان است اتفاق افتاده و در فردگرد دوم بندهاى 21 تا 31 مى خوانيم كه اهورامزدا و ايزدان مينوى از يك سو و جم و مردمان گرانمايه از سوى ديگر در ايران ويچ نامى بر كرانه رود دايتى نيك انجمن برپا مى كنند و اهورامزدا جم را از آمدن زمستان مرگبار و كشنده مى آگاهاند و به ساختن وَرِجمكرد (پناهگاه مردمان و جانوران) فرمان مى دهد (تمام شد)
شرح:اين پناهگاه همان طور كه گفته شد كشتى نوح است كه در كنار رود دايتى (فرات) و در سرزمين ايران ويچ يعنى ایران بزرگ ساخته شد در مورد ساخته شدن كشتى مردم حرفها مى زدند
كتاب تاريخ انبياء از آدم تا خاتم - نوشته سيد محمد جعفر موسوى ص 34 –
 مردمان باو (نوح) مى گذشتند و مى گفتند نوح خانه مى سازد براى زمستان تا از سرما متأذى نشود و ديگرى مى گفت كه نهانخانه مى سازد و جمعى مى گفتند كه مى خواهد با اين در هوا برود و بعضى مى گفتند اين مرد ديوانه است بر زمين خشك كشتى مى سازد (تمام شد)
شرح:همان طور كه مى بيند در ساخته شدن كشتى هر كسى نظرى مى داده است-   خانه برای زمستان – نهانخانه – هوا رونده  - کشتی - و همين نظرها نيز بعدها باقى مانده است بنابراين وَرِجمكرد همان كشتى نوح است چون كه هم آثار باقيمانده از حفاريها وهم كتابهاى تورات و قرآن آن را تأييد مى كند.
و حالا بخشی از داستان جم را از كتاب اوستا - دفتر ششم - ونديداد - فردگرد دوم ترجمه جليل دوستخواه می آوریم
1. زردشت از اهورامزدا پرسيد – اى اهوره مزدا – اى سپيدترين مينو اى دادار جهان استومند (مادى) اى اَشْوَن (درستكار) تو كه اهوره مزدايى جز من كه زردشتم نخست با كدام يك از مردمان همپرسگى كردى؟ كدام كس بود كه تو دين اهوره وزردشت را بدو فراز نمودى.
2. اهوره پاسخ گفت: جم هور چهر خوب رمه نخستين كسى از مردمان بود كه پيش از تو- زردشت - من - اهوره مزدا با او همپرسگى كردم و آنگاه دين اهوره و زردشت را بدو فراز نمودم.
شرح:پس دين اهوره و زردشت قبل از تولد زردشت پیامبر وجود داشته است پس زردشت اسم پبامبر نيست و زردشت که به معنى گلستان است كه جم جهان را گلستان كرد و یا  آتش بر ابراهیم پیامبر  گلستان شد و زردشت لقب ابراهیم است  و هر دو صحیح است  ونوح نخستین کسی بود که دین - دارای کتاب  بر او عرضه شده است  حالا بقیه اوستا  ادامه می دهیم.
3.اى زردشت - پس من - كه اهوره مزدايم - اورا گفتم - هان اى جم هورچهر - پسر ويونگهان تو دين آگاه و دين بُردار من (در جهان) باش اى زردشت -آنگاه جم هورچهر -مرا پاسخ گفت. من زاده وآموخته نشده ام كه دين آگاه و دين بُردارت(در جهان) باشم .
4-اى زردشت - آنگاه من - كه اهوره مزدايم - او را گفتم اگر دين آگاهى و دين بُردارى را از من نپذيرى پس جهان مرا فراخى بخش پس جهان مرا بيالان و به نگاهدارى (جهانيان) سالار و نگهبان باش.
5-اى زردشت - آنگاه جم هور چهر (نيكو) مرا پاسخ گفت. من جهان ترا فراخى بخشم من جهان ترا بيالانم و به نگاهدارى (جهانيان) سالار و نگاهبان آن باشم.به شهريارى من نه باد سرد باشد نه (باد)گرم- نه بيمارى و نه مرگ.
شرح: جهان به اين صورت گلستان شد يعنى زردشت شد آیه بعد .
6-پس من كه - اهوره مزدم - او را دو زين (سلاح) بخشيدم سووراى زرين و اشتراى زرنشان          
  7  - اينك جم برنده شهريارى شد
شرح =سووراى زرين همان جام جم است كه جم با نگاه كردن به آن امورى كه مى خواست انجام دهد و به دست مى آورد و اشتراى زرنشان نيز وسيله اى بوده است كه كار استفاده از سووراى زرين را- به واسطه آن انجام مى داده است. و آديتياها هم - علم حكمتى بوده است روش كاربرد سوورا و اشترا  - است بنابراين علم حكمت - فن كاربرد از سووراى زرين و اشتراى زرنشان است. اصول علم حكمت كه در ريگ ویدا به نام آديتياها آمده است در اوستا به نام آسن خرد هم گفته شده است  . به زبان امروزى اصول فطرت عقل يعنى اصول راهنماى انديشه و گفتار و كردار نيك بوده است.
و بيشترين استفاده اى كه جم از آنها نموده است :
1- ساختن وَرِجمكرد (كشتى)
2- داخل كردن حيوانات در درون وَرِجمكرد و جاى دادن آنها در مكانشان
3- كشتيرانى و جهت يابى به روى آب
4- پهلوگيرى كشتى در جبل جودى(آرارات)
5- يافتن سرزمينهاى مناسب براى زندگى و گلستان كردن جهان يعنى زردشت كردن جهان با جوانی و بی مرگی
6- و استفاده از سووراى زرين و اشتراى زرنشان در درون كشتى به منزله نور خورشيد بوده است كه باعث مى شده است كه سبزى هاى كه در كشتى كاشته شده بود رشد كند.
   
شرح =جم پس از آنكه-  وَرْ - را مى سازد و مردم و حيوانات را نجات مى دهد مردم بعد از طوفان  شروع به زندگى نوئى مى كنند در اينجاست كه ما از قرائن موجود در اين حكايت مى فهميم كه زمين را آب فرا گرفته بوده است و جم در سه مرحله با استفاده از سووراى زرين و اشتراى زرنشان و به يارى اهوره مزدا زمين را براى زندگى مردم بزرگتر مى كند يعنى اسباب عقب نشينى درياها را فراهم مى آورد و از اهوره مزدا مى خواهد كه زمين براى زندگى انسانها و حيوانات بزرگتر شود و با عقب نشينى آب و درياها خشكيها بزرگتر مى شود اين است آن فراخى بخشيدن بر زمين. و نهصد زمستان می گذرد و چون ابتدای هر سال انتهای زمستان است پس اول بهار یعنی نوروز سر سال بوده است یعنی روزی که کشتی  بر روی کوه لنگر انداخته است و طبق بیان  قرآن نوح در قوم خود نهصد و پنجاه سال رهبری داشته است.و نيز ثابت مى شود كه- وَرْ ـ همان كشتى بوده است در نتيجه يم در ريگ ویدا و جم در اوستا همان نوح ـ تورات و انجيل و قرآن است سئوالى كه مطرح مى شود اگر همه اين اشخاص يك نفر بوده است پس چرا اسمهاى مختلفى دارد بايد گفت:چون حكايت كشتى نوح يك امر تاريخى بسيار قديمى است هر قومى و مردمى آن را با زبان و لغت خود بيان كرده اند و براى قهرمان داستان اسم مناسب زبان و لهجه خودشان ذكر كرده اند مثلا در آثار به دست آمده از سومريان نام نوح ـ زيوسودرا است و يا در آثار به دست آمده از بابليان نام او اُوت ناپيش يتم  است
داستان طوفان سومرى را به  نقل از كتاب دراسات تاريخيه فى القران الكريم می آوریم )
        داستان طوفان سومرى وقايع مهمى را در بردارد نخستين چيزى كه امكان خواندن آنها براى باستان شناسان وجود داشت مربوط مى شد به آفرينش انسان و نباتات و حيوانات و ملكوت آسمانى و پنج شهرى كه قبل از طوفان وجود داشته است. متأسفانه مقدارى از لوحه هايى كه اين داستان را در بردارد از بين رفته و تنها يك لوحه آن باقى مانده است و حتى از اين لوحه نيز يك سوم آخر و مقدمه آن مفقود شده و از 300 سطر تنها حدود 100 سطر آن پيدا شده است كه خوشبختانه حاوى مطالب اساسى مى باشد بعد از 37 سطر به معبودى اشاره مى كند كه به زودى بشر را از هلاكت نجات مى دهد و انسان به زودى شهرها و معابد بنا خواهد كرد. در قسمت ديگر به قهرمان داستان مى رسيم كه نام آن زيو سودرا است. و موصوف به تقوى است او ملكى است كه از خدا مى ترسد و با خشوع و تواضع به عبوديت مشغول است و از مكان مقدسى كه در كنار ديوارى برپا شده صداى پروردگارش را مى شنود كه از فرستادن طوفان خبر مى دهد و مأموريت مى يابد كه براى نجات خود كشتى بسازد.در قسمت ديگر لوح به وزش باد شديد و باران اشاره مى كند و مى گويد «بعد از وزيدن هفت شبانه روز باران زا آب از زمين مى جوشد و كشتى را به حركت در مى آورد آنگاه چون اشعه خورشيد بر كشتى مى تابد زيوسودرا نور پروردگارش را مشاهده مى كند و از كشتى بيرون مى آيد و براى پروردگارش سجده بجا مى آورد و براى خدا قربانى مى كند آنگاه بيان مى دارد كه خداوند روح خلود در زيو سودرا مى دمد و در سرزمين دلمون مستقر مى شود.

داستان طوفان نوح در الواح بابلى  را به نقل از كتاب دراسات تاريخيه فى القران الكريم می آوریم)
        در سال 1853 ميلادى هـ ـ رسام به نسخه اى از روايت بابلى طوفان دست يافت كه در كتابخانه مشهور آشور بنى پال (668 ـ 626 ق.م) در پايتخت آشور نينوا كشف شده و به قرن هفتم قبل از ميلاد بر مىگردد.
        در سوم دسامبر 1872 م باستان شناس ديگرى به نام سيدنى اسميت اعلام داشت كه به اشعارى از گيلگميش در دوازده لوح دست يافته كه يازدهمين لوح آن درباره داستان طوفان نوح است. اشعار كشف شده گيلگميش داراى 205 بيت است كه در آن به طوفان عظيمى اشاره مى كند اِئو خداى زمين از طوفان قريب الوقوعى اُوتْ ناپيشتیم را مطلع مى سازد و به او مى گويد با ساختن سفينه اى جهت خود و خانواده آماده استقبال سيل گردد اُوت كشتى مى سازد و براى جلوگيرى از نفوذ آب آن را با زفت (قير)اندود مى كند و خوراك و آشاميدنى در آن جاى مى دهد و از همه موجودات زنده در آن گرد مى آورد و خانواده را با جمعى كارگر و يك نفر ناخدا سوار كشتى مىكند.
        شماش خداى خورشيد تاريخ وقوع طوفان را تعيين مى كند ارواح زمين با مشعلهاى خود زمين را منور مى سازند ..... شش شبانه روز باد مىوزد و سيل و طوفان زمين را فرا مى گيرد روز هفتم طوفان فرو مى نشيند و دريا عقب مى كشد و باد شوم پايان مى پذيرد كشتى بر زمين نيسر مى نشيند.(نقل تمام شد )

طوفان نوح در تورات  داستان آفرینش بخش 6

ایه 14

اما تو  -ای نوح -با چوب سرو   یک کشتی بساز  ودر آن  اتاقهائی  درست کن  و درز ها و شکاف ها ی کشتی را با قیر بپوشان 

ودر ایه 18 می فرماید
اما با تو عهد می بندم  که تو را  با همسرت  و پسران  و عروسانت  در کشتی  سلامت نگاه دارم

ودر بخش 7 ایه 1 می فرماید
سپس خداوند به نوح فرمود  -تو واهل خانواده ات  داخل کشتی شوید

 ودر ایه 4 می فرماید   -
 .پس از یک هفته  به مدت 40 شبانه روز باران فرو خواهم ریخت

ودر ایه 17  می فرماید
 به مدت40 شبانه روز باران  سیل آسا می بارید  و بتدریج زمین را می پوشانید  تا اینکه کشتی از روی زمین بلند شد

 ودر بخش 8  ایه 4 می فرماید
آب رفته رفته  فرو نشست  تا اینکه کشتی  150 روز  پس از شروع طوفان  روی کوه های آرارات  قرار گرفت
شرح: با آوردن داستان طوفان نوح از الواح سومرى و بابلى  و تورات نشان داديم كه هر سه  يك داستان را روايت مى كنند اما همانطور كه ديديم.
در داستان سومرى نام قهرمان زيو سودرا است و كشتى در زمين دلمون پهلو مى گيرد ولى در داستان بابلى نام قهرمان اُوت ناپيش يتم است و كشتى در زمين نيسر پهلو مى گيرد  ودر تورات  نام قهرمان نوح است و کشتی در  آرارات  پهلو می گیرد و در قرآن نام قهرمان نوح است وکشتی در جودی  پهلو می گیرد  و اين داستان ها ثابت مى كند كه هر قومى مناسب زبان خود براى اين قهرمان اسم مناسبى را انتخاب كرده اند بنابراين اگر در ريگ ویدا ـ اسمش ـ يم و در اوستا جم و در الواح سومرى زيوسودرا و در الواح بابلى اُوت ناپيش تیم باشد عجيب نيست و در تورات و انجيل و قرآن با نام نوح آمده است.  آنچه مهم است اين اسمها همه اشاره به يك مسمى است و آخرين اسم آن مسمى- نوح است و او داراى كتاب بوده و داراى ارتباط با خدا بوده داراى سووراى زرين و اشتراى زرنشان و آديتياها (آسن خرد) كه همان علم حكمت است بوده است و براى نجات مردم قيام كرده و با منحرفان مبارزه كرده است و او آمدن زردشت را بشارت داده است و همه اين صفات از صفات پيامبران است و اين كه او را متهم به ادعاى خدائى كرده اند از تحريفات تاريخى است و قرآن آن را تایید  مى كند اما ـ ما در اينجا متنى را از كتابهاى زردشتى مى آوريم و ثابت مى كنيم كه براساس همين متن يم ـ جم ـ زيوسودرا ـ اُوت ناپيش تیم يعنى نوح هيچ گونه خطائى مرتكب نشد چه رسد به اين كه ادعائى خدائى كرده باشد . در اين جا كلام اوستا را مى آوريم كه به جم اتهام خوار كردن خدا را مى زند.
سرود يكم از گاثاها سِنه هات 32 آيه 8
جم ويونگهان نيز كه براى خشنودى مردمان و خويشتن- خداوند جهان را خوار شمرد از اين گناهكاران نامبردار است.
        در توضيح اين گناهكارى جم در كتاب پژوهشى در اساطير ايران ص 215. آقاى مهرداد بهار (فرزند ملك الشعراى بهار) آورده است
        هرمز دين را به جم فراز نمود و جم پيامبرى را نپذيرفت پس هرمز پاسدارى و سالارى جهان را به وى سپرد در شهريارى جم آفات اهريمن نبود و مرگ و پيرى- پس جهان از مردم و جانوران آكنده شد ـ جم به سوى نيمروز فراز رفت و جهان را سه برابر فراخ كرد به فرمان دادار جايگاهى (وَرجمكرد) را ساخت و از گياهان و جانور و مردم تخمه و جفتى به آن برد در وَرْجمكرد گياهان و خوردنيها فاسد نمى شوند و مردمان نقصان و عيبى ندارند در آنجا نور از آسمان نمى تابد و روشنى آن خود بخود است. جم -مرگ و درد و پيرى را از جهان به ششصد سال دور داشت و ورجمكرد را ساخت و پيمان جهانى را از اهريمن باز ستاند. آسِن خود (خردسرشتى و طبيعى) را دزديدند و آشوب سخت در جهان افتاد تا بتواند راز سلطه ديوان را در يابد جم به اعجاز خدائى با تن به دوزخ درآمد و سيزده سال در كالبد ديوان در آنجا ماند پس توانست در شهريارى خود بيمرگى پديد آورد جم ادعاى آفرينندگى كرد و با اين گناه فره از او جدا شد چون از ديوان نپذيرفت كه گوسفند را بكشد پس ديوان او را ميرنده كردند و كيفر دادند جم از گناه خود توبه كرد و دادار او را از دوزخ به همستگان (برزخ) در آورد و شاهى همستگان را به او داد.(كلام بهار تمام شد)
شرح: در هر افسانه اى هسته هاى از حقيقت وجود دارد كه با اضافه كردن ها و بال و پر دادنها آن حقيقت در زير زنگارى مدفون مى شود بنابراين در داستان جم يك حقيقتى وجود دارد با استفاده از اصول راهنمای حق  و داستان نوح در قرآن مى توانيم داستان جم را چنين اصلاح كنيم:
1ـ جم داراى آسِن خرد (خردسرشتى – طبيعى) كه همان آديتياهاى ريگ ویدا مى باشد بوده است از طرف ديگر هم ابزارهاى به نام سووراى زرين و اشتراى زرنشان داشته است.
2ـ سئوال اين است جم چگونه با چه فكرى و ابزارى مرگ و پيرى و درد را از جهان به مدت ششصد (بلكه 9 صد) سال دور داشت جواب همان نوشته شماره يك است.
3ـ وقتى جم توانست با آسِن خرد (خردسرشتى ـ طبيعى) یا همان آديتياها جهان را به بهشت تبديل كند  مقام مطلقه طلبان  منحرف در پى خرابكارى خواهند بود و به قول افسانه ها -ديوان آسن خرد را دزديدند يا بهتر بگوئيم تحريف كردند و كار آئى آن را از بين بردند و به عنوان اصول راهنماى انديشه و عمل از دسترس مردم دور كردند.
4ـ جم با اعجاز خدائى در دوزخ (جامعه منحرف) به مبارزه با ديوان بر مى خيزد و از اين كه اين انحرافات در جامعه به وجود آمده خود را مسئول و گناهكار مى شمارد يعنى رهبرى جامعه بايد مواظب باشد اصول راهنمائى كه مى تواند جامعه را بهشت بگرداند با تحریف  به اصول دوزخى تبديل نشود همان طور که امروز  بخشی از ملا های ایران - قران را  کتاب جنگ و خشونت  و تروریسم کرده اند  پس تعليم و حفظ  اصول راهنما به مردم از اساسى ترين كارهاى رهبرى است. و نبايد از آن غفلت كرد از اينرو جم به درگاه خدا تو به (اعتراف خطا و اصلاح آن) مى كند و پادشاه همستگان (برزخ) مى شود تا روز تن پسين (قيامت) عالم برزخ را رهبرى مى كند.
5ـ جم ابداً فرامين ديوان را در قربانى كردن گوسفند براى ديوان نمى پذيرد از اينرو ديوان نيز بر او ضربه مى زنند و از طرف ديگر آسِن خرد دچار خرافات و انحرافات شده و يا از جامعه زدوده شده پس بهشت حاكميت اصول راهنما  حق- تبديل به دوزخ انحرافات مى شود و مرگ و درد و پيرى از نو سر برمى آورد رهبرى مقاومت مى كند تا پيروزى و تجربه را وسط راه رها نمى كند هر چند جامعه منحرف هم شده باشد هسته مركزى بايد مقاومت كند و مبارزه به نسلهاى بعدى انتقال دهد از اينرو بوده است كه جم به آمدن زردشت بشارت مى دهد.
6 ـ مى ماند ادعاى خدائى كردن جم ـ مى توان گفت اين يك تهمت بوده كه ديوان (منحرفان) بر جم زده اند چون در زير آن عدم پذيرش جم از قربانى كردن گوسفند براى ديوان صحبت است (جم ادعاى آفرينندگى كرد و با اين گناه فره از او جدا شد چون جم از ديوان نپذيرفت كه گوسفند را قربانى بكند (براى ديوان) پس ديوان او را ميرنده كردند و كيفر دادند.)
        بنابراين كسى كه ادعاى خدائى كند ـ يعنى از توحيد منحرف شود ـ براى او در رسيدن به مقام هر چيزى جائز است پس براى ديوان نيز قربانى مى كند نه اينكه نكند و ديوان او را ميرنده كنند و كيفر دهند ـ در نتيجه خدائى كردن جم يك تهمت دروغين است و جم به مطلق العنانى و استبداد كه خواسته ديوان است روى نياورده است و با ديوان تا آخر مبارزه كرده است و به همين دليل پادشاه همبستگان (برزخ) شده است پس تنها چيزى كه در زمان جم اتفاق افتاده بتحريك ديوان مردم آسِن خرد را ترك كرده اند و مى توان گفت اوستا همين را به عنوان خوار كردن خدا تلقى كرده است جم نيز در آن شريك در مسئوليت جامعه بوده است و اِلا در خود اوستا هيچ جا گفته نشده است كه جم ادعاى خدائى كرده باشد ـ انحراف جامعه امرى است كه در زمان بسيارى از پيامبران اتفاق افتاده است و در ريگ ویدا به هيچ وجه چيزى از خدائی کردن جم نيامده است آنچه که در ریگ ویدا برای یم  (جم) گناه  تصور شده  همبستری او با خواهرش است که ادامه نسل بشر را سبب شده است   و توضیح دادیم که این خواهری و برادری  دینی و عقیدتی  است نه خونی پس ان هم گناه نبوده است   و از طرف ديگر آنچه از داستان جم در شاهنامه  به دست مى آيد جم تنها پيامبرى را قبول نكرده بلكه پيامبرى و رهبرى را هر دو خواسته است ـ پيامبرى يعنى موبدى و رهبرى يعنى شهريارى است و فردوسى وقتى درباره جمشيد سروده به اين امر اشاره دارد .
منم گفت با فره ايزدى  ـ  هم شهريارى و هم موبدى
        داستان جم به انسانها اميد مى دهد كه اگر مراقب آديتياها يعنى آسِن خرد يا علم حكمت بعنوان اصول راهنمای حق  باشيم و از اصول پندار و گفتار و كردار نيك منحرف نشويم قادر هستيم كه بهشت را در اين دنيا ولو بطور نسبى براى مدت محدودى برقرار كنيم  و براى استمرار آن بايد اصول را همواره در انديشه و عمل رعايت كرد در غير اين صورت اگر جامعه نتواند اصول راهنمای حق را در انديشه و عمل حفظ كند جامعه به دوزخ بدل مى شود و انواع ديوان ـ اهريمنان ـ شياطين بر جامعه حاكم مى شود و آن مى شود كه بر جامعه جم شد و امروز اكثر جامعه هاى اسلامى دچار آن هستند  و انواع ولايت هاى مطلقه انحصارى و استبداد كور حاكم است بايد مثل جم به دورن دوزخ (جامعه ديوزده) رفت و با ديوان مبارزه كرد بنابراين اگر آفرينندگى را به طور مطلق در نظر بگيريم خدائى مى شود ـ و هرگز پيامبرى ادعاى خدا بودن را  نمى كند د اما اگر آفرينندگى را به طور نسبى (مقدر) در نظر بگيريم نه تنها جم بلكه هر انسانى مى تواند ادعاى آفرينندگى را بكند و مى كنند اختراعات و اكتشافات از اين نوع آفرينندگى است همان طور كه مى دانيم حضرت عيسى (ع) همين ادعا را كرد آنجا كه فرمود اَخلقُ ـ مى آفرنيم اما باذن الله ـ با اجازه خدا ـ جم هم همين آفرينندگى را داشته است سرما ـ گرما را از بين برده بود پيرى و مرگ را از بين برده بود اما باذن الله و با اصول راهنمایی كه خداوند به او داده بود براى اثبات اين موضوع به قرآن مراجعه مى كنيم عيسى (ع) مى فرمايد:
سوره آل عمران آيه 49:
اِنى اَخْلُقُ لكم من الطين كَهَيْئتهِ الطير فانفخ فيه فيكون طيراً باذن الله و اُبرِىُ الاكمه و الابرصَ و اُحْيىِ  الموتى باذن الله و اُنبئُكم بما تأكلون و ما تدخرون فى بيوتكم اِن فى ذلك لاﻳﺔ لكم اِن كنتم مومنين
همانا من (عيسى) مى آفرينم براى شما از گِل مانند شكل پرنده اى -پس مى دمم در او پس مى شود پرنده اى با اجازه خدا- و شفاء مى دهم كور مادرزاد- و پيسى را- و زنده مى كنم مردگان را- با اجازه خدا و خبر مى دهم شما را بآنچه مى خورديد و آنچه ذخيره مى كنيد در خانه هايتان همانا در آن البته علامتى است براى شما چنانچه بوديد ايمان آورندگان.
شرح: در اين آيه كارهاى كه عيسى (ع) مى كند مهم تر از آن كارهائى است كه جم (نوح) كرده است بنابراين اگر جم هم با اجازه خدا مثل عيسى كه پرنده اى را خلق مى كند خالق بعضى از موجودات با اجازه خدا باشد تعجبى ندارد و اين از خصوصيات انبياء است كه معجزاتى را انجام مى دادند كه ديگران قادر نبودند تا درستى پيام خود را براى مردم ثابت كنند و اين كار خدائى كردن نيست بلكه آفرينندگى با اجازه خداوند است و بعضى ها به غلط اين آفرينندگى را به خدا شدن تعبير كرده اند و اين نادرست است در نتيجه آنچه كه گناه جم شمرده شد . همان انحراف جامعه اى است كه او رهبرى آن را برعهده داشته است و لاغير و آن هم نه دليل ضعف رهبرى بلكه به دليل مطلق العنانى انسانهاى آن جامعه بوده است كه در رابطه با ديوان كه در پى انحراف انسانها هستند به وجود آمده است در نتيجه جم ادعاى خدائى نكرده بلكه ادعاى آفرينندگى به اِذن الله كرده است و آن گناه شمرده نمى شود.  حالا که باین جا که  رسیدیم  به اصل موضوع می پردازیم  و آن مبداء و منشاء  عيدنوروز است   و می گوئیم مبداء و منشاء  و سنت  عيدنوروز از  لحظه بروی اب افتادن کشتی نوح(ع)  تا به خشكى نشستن آن و خارج شدن ساکنان کشتی  از ان  است و جم بنيانگذار اين عيد بوده است در واقع اين عيد- يك عيد مبارزاتی است  که انقلابیون  حق طلب  قهرمانان  آن هستند  یم –جم – زیوسودرا – ناپیش یتم - نوح -   آن رهبری است که  این  انقلاب را هدایت کرده است  انسانهائی که كه از يك مهلكه  اجتمائی و  طبیعی  نجات يافته اند با يك رهبرى توحيدى به شكرانه اين نجات آن را عيد گرفته اند كشتى وقتى كه پهلو مى گيرد ـ روز نو ـ زندگى نو و سال نوئى براى آنها شروع مىِ شود كه در تاريخ بشر بى نظير است بنابراين نوروز ـ روزى است كه دين براى خدا خالص شده است و خداوند همه منحرفان را از روى زمين نابوده كرده است و فقط جمشيد و خانواده او در كشتى سوار شدند لحظه ای که کشتی روی آب می رود  دنیا تاریک است  و از شدت  تاریکی   شب گفته می شود  این شب- نه بخشی از  24 ساعت- بلکه  تا  لنگر انداختن کشتی  ادامه دارد  شبی که  با بروی آب رفتن کشتی شروع می شود  شب اول زمستان   شبی که  سه ماه طول می کشد    شبی که در نهایتش نوروز از آن متولد  می شود   از اینرو  این شب را   شب یلدا  یعنی شب تولد و شب زایش  که  فردای آن روز نو تولد  می یابد و نوروز  نامیده می شود و بنابر روايات سينه به سينه  (از اهالی دشت مغان)زمانی كه باران از آسمان قطع شد نوح و خانواده اش به بالاى كشتى آمدند و براى اولين بار در عرشه کشتی  آتش روشن كردندو شب چهارشنبه بود و چهارشنبه سورى از آن باقى ماند و زمانی  كه كشتى بر كوه جودى (آرارات) به زمين نشست و استقرار يافت روز اول فروردين بوده است كه روز نو و سال نو وزندگى نو شروع شده است  حالا نوروز است  دوازده روز به امر خداوند  در كشتى شادى شکر گزاری  مى كنند چون زمين گِل و باتلاق است  نمی توانند از کشتی  بیرون بیایند   تا روز سيزدهم برسد که  زمين خشك مى شود و سبزه ها مى رويد و بدستور خداوند  جمشيد (نوح) و همراهان  روز سیزدهم  به دنیای جديدى قدم مى گذارند  و خداوند دستور می دهد ای نوح (جمشید )  درب کشتی را باز کن  وروز سیزدهم  روز بدر شدن است و سيزده بدر   از آن می ماند و زندگى جديد شروع مى شود  روز  آزادی و استقلال و   پایداری  است  تمام موانع  از جلوی انسان بر داشته شده - و كار و فعاليت براى عمران و آبادى شروع مى شود و فصلى جديدى از تاريخ زندگى بشر آغاز مى شود و نسل بشر از فرزندان نوح (جمشيد) باقى  می ماند   ونوروز سر فصل نوئی از تاریخ بشر می شود  ـ بنابراين عيدنوروز - عید همه انسانها حقوقمداراست  و تا وقتی که  جامعه اصول راهنمای حق را  در اندیشه و بیان و عمل حفظ می کنند  جهان  - جهان جوانی و بیمرگی شادی و خوشکامی می شود اما بمحضی غفلت  شود  از دست رفتنی است  همانطور که در جامعه جمشید جم رفت و همانطور که  انقلاب 57 رفت    .
 و در كتاب قصص الانبياء نعمت الاجزايرى ص 129   -وبحار الانوار ج  11 ص 342
        1- عن امام صادق ـ قال يوم النيروز هو اليوم الذى استوَتَ فيه سفينه نوح (ع)على جودى
از امام صادق- فرمود  روز نوروز آن روزى است كه پهلو گرفت در آن كشتى نوح بر (كوه) جودى.
        2-  و نیز در کتاب بحار الانوار ج 59 ص 92.
   عن معلی بن خنیس قال ! دخلت علی جعفر بن محمد الصادق (ع) یوم النیروز فقال (ع) اَ تعرف هذا الیوم؟ قلت جعلت فداک هذا یوم تعظمه العجم و تتهادی فیه.
  فقال (ع): یا معلی ان یوم النیروز هو الیوم الذی اخذ الله فیه مواثیق العباد ان یعبدوه و لایشرکو به شیاً و ان یومنوا برسل و حججه ان یومنوا بالائمه و هو الیوم الذی یظهر فیه قائمنا ...... و ما من یوم نیروز الا و نحن ننوقع فیه الفرج لانه من ایامنا و ایام شیعتنا.
ترجمه: معلی میگوید – در عید نورز به حضور امام صادق (ع) شرفیاب شدم – حضرت فرمود امروز را می شناسی – گفتم قربان شما بشوم این روز را عجمها بزرگ می دارند و به هم دیگر هدیه می دهند.
پس گفت: ای معلی همانا روز نوروز آن روزی است که خداوند از بندگان پیمان گرفت که او را عبادت کنند و به او شرک نورزند و به پیامبران و حجته های او و ائمه ایمان آورند و این روز روزی است که ظاهر میشود در آن قائم ما (مهدی).و....... و نیست از روز نوروز- مگر و ما انتظار فرج را داریم برای اینکه از روزهای ما و شیعیان ماست.
شرح= از این حرکت تاریخی نبی الله نوح (ع)  و  حدیث  اما صادق (ع) نتیجه میگریم  -نوروز  - روز  میثاق الهی است  که در آن روز  فقط خداوند پرستیده می شود  معنای اجتمائی ان- این است که  حاکمیت و ولایت مطلقه  از آن خداوند است  و هیچ کس حق ندارد ادعای  داشتن حاکمیت و ولایت مطلقه بر دیگران را  داشته باشد  واگر کسی این ادعا را کرد مشرک است  و   حاکمیت و ولایت به جانشینی از خداوند حق جمهور مردم است  که در آزادی و استقلال  و پایداری از همه حقوق ذاتی خود بهرمند می شوند   وباید بدانیم فقط در جامعه  آزاد ومستقل است که خداوند پرستیده میشود  در جامعه ای که   حاکمانی ولایت مطلقه دارند   همه به خداوند شرک می ورزند  و  همه در اسارت و تبعیض  مردگی می کنند مبارزه سیاسی  مشروعیت خودرا  از آن کسب میکند که ای انسان  تو آزاد و مستقل خلق شده ای  پس بر خیز  و برای اعاده  حقوق ذاتی خود  با  حاکمان  دارای ولایت مطلقه  مبارزه کن این خدایان دورغین این  گوساله های سامری مطلق شده را بشکن   که آزادی و استقلال تو را غصب کرده اند    فقط زمانی خدا پرست هستی که آزاد مستقل باشی  و خود بر خود حاکمیت و ولایت داشته باشی  ما مردم ایران  امروز تحت حاکمیت ولایت مطلقه فقیه یعنی در جامعه دوزخی دیوان مردگی میکنیم   بپا خیزیم  و به این خیزش ادامه دهیم و خداوند را فقط  حاکم و ولی مطلق  بدانیم  در نتیجه خود مان را از اسارت  وذلتی که تحت حاکمیت ولایت مطلقه فقیه  بسر می بریم نجات دهیم  و حاکمیت ولایت جمهور مردم را بر قرار کنیم و با این کار همه روز ها را نوروز کنیم   نوروز باستانی  نزدیک است با جشن گرفتن  چهار شنبه سوری - و نوروز جمشیدی   - و سیزده بدر  آزادی و استقلال  و تنفس  در فضای  بهشتی  آن  به رژیم  دیو ها و اهریمن ها  اجازه ندهیم  بیشتر از این  بهشت ایران را  به جهنم  بدل کنند
   در نتیجه 
      1- عيد نوروز ـ روز پاك شدن زمين از شرك (استبداد) و پاك شدن زمين از انسانهای ديو و اهريمن صفت است.
       2- عيد نوروز ـ روز پيروزى حق بر باطل است.
      3-عيد نوروز ـ روز زايش و زندگى جديد است.
      4- عيد نوروز ـ روز خرافات زدائى از دين و عقيده است.
      5-  عيد نوروز ـ روز دوستى و شادى محبت است.
       6- عيد نوروز ـ روز آزادى و استقلال و كمال جوئى است.
      7-عيد نوروز ـ روز سلامتى و بى مرگى و بهشت برين است.
     8- عيد نوروز ـ روز جوانى و شادابى انسان و طبيعت است.
      9- عيد نوروز ـ روز ايجاد جامعه اى نو با انديشه نوئى است روز آسِن خرد است.
10.عيد نوروز ـ  روز كار و سازندگى بعد از انتظار طولانى است.
11. عيد نوروز ـ روز انقلاب و نجات از طوفانهاى طبيعى و اجتماعى است.
12. عيد نوروز ـ روز پايان يك تجربه تلخ ولى پيروزمند و شروع تجربه اى ديگر است.
13. عيد نوروز ـ روز پاكسازى طبيعت و جامعه است.
14. عيد نوروز ـ روز خداست ـ و حاكميت خليفه الله بر زمين است.
15. عيد نوروز ـ روز وحدت در عقيده و عمل است.
16.عيد نوروز ـ روز جامعه كمال مطلوب توحيدى است.
17. عيد نوروز ـروز نظام نو ـ رهبرى و جامعه اى نو است.
18. عيد نوروز ـ روز صداقت و وفاى برعهد است.
19. عيد نوروز ـ روز نو ـ سال نو ـ زندگى نو است.
20. عيد نوروز ـ روز نواست. (روز خودتكانى ـ خانه تكانى ـ جامعه تكانى ـ طبيعت تكانى –رژیم تکانی )

 با هفت سين- سنت الله همان  هفت سنت  قانون  هستی  که در  ریگ ویدا  بنام هفت ادیتیا امده است هفت سنتى كه فقط نام هفت سين آن در ايران باقى مانده است كه در عيد نوروز يادى از آن مى كنند البته به شكل تحريف شده به جاى هفت سين يعنى هفت سنت خدا در مخلوقات, به هفت سين از هفت چيز كه بر سر سفره مى گذارند  و زردشت گفت  هفت امشاسپند (آسن خرد)  و موسی و عیسی و محمد گفتند   هفت  روح     یا هفت ملکوت خدا و یا  هفت سنت الله   به عنوان اصول راهنمای  اندیشه و بیان و عمل  که در نتیجه آن   اندیشه و بیان و عملمان نیک می شود و  وکشتی ایران به ساحل  نجات  می رسد  و همه روزها نوروز وجامعه ما بهشت برین جمشید جم میشود . بهشت  آزادی و استقلال و پایداری  در عمل به حقوق انسان با حاکمیت ولایت شورای  مردم  که در آن نه پیری باشد  ونه مرضی  آنچه که هست  جوانی و شادبی  و خوشکامی  است. هر روز مان  نوروز باد 

یاد اوری کنیم که طبق تایید قران  اولین روستائی که   کشتی نشینان  ساختند  نخجوان  بود 
و اولین شهری که پس  از کوچ  یافثی ها =  تورک زبانان به اسیای مرکزی 
و کوچ  سامی  ها به یمن  و کوچ   حامی  ها  به افریقا - اریائی هایی که در منطقه ماندند و به همین دلیل کوه جودی بنامش  ارارات شد  شهر اردبیل  است 

علی محمدی  5/12 /1388  مطابق با 24/ februari/2010







هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر